رهنگاران/ شب که آرامآرام روی شانههای خیس شهر مینشیند، گیلان تازه بیدار میشود. خیابانها، میدانها و کوچههایی که روز را در سکوت گذراندهاند، با قدمهای مردمی جان میگیرند که انگار قرار است چیزی فراتر از حضور را روایت کنند؛ حضوری از جنس دل.
در این شبها، آنچه به نام «جنگ رمضان» شناخته میشود، فقط یک رویداد یا تجمع ساده نیست؛ بیشتر شبیه یک حس مشترک است، یک تپش هماهنگ که از دل مردم برمیخیزد و در هوای نمناک شهر پخش میشود. از رشت گرفته تا بندرانزلی و تالش، هرجا که چراغی روشن است، ردپایی از این شبهای متفاوت دیده میشود.
میدانها دیگر فقط محل عبور نیستند؛ تبدیل شدهاند به نقطههای دیدار. جایی که آدمها کنار هم میایستند، بیآنکه لزوماً یکدیگر را بشناسند، اما انگار دلهایشان از قبل آشناست. صدای گفتگوها، گاهی آرام و گاهی پرشور، در هم میپیچد و میان آن، سکوتهایی هست که حرفهای بیشتری از هزار جمله دارند.

در میدان شهدای ذهاب، نگاهها بیشتر از کلمات حرف میزنند. بعضیها فقط آمدهاند ببینند، بعضیها آمدهاند بمانند، و بعضیها آمدهاند تا چیزی را که در دل دارند، بیصدا فریاد بزنند. اینجا، هر شب شبیه یک قرار نانوشته است؛ قراری که کسی آن را اعلام نکرده، اما همه از آن خبر دارند.
باران گیلان، که همیشه مهمان همیشگی این سرزمین است، این شبها هم گاهی بیدعوت میبارد؛ اما نه جمعیت را پراکنده میکند و نه شوق حضور را کم. قطرهها روی شانههای آدمها مینشینند و انگار فقط صحنه را شاعرانهتر میکنند. هیچکس عجلهای برای رفتن ندارد.
در این میان، چهرهها قصههای زیادی دارند؛ از جوانهایی که با انرژی آمدهاند تا خانوادههایی که با آرامش کنار هم ایستادهاند. ترکیبی از نسلها، نگاهها و تجربهها که در یک نقطه به هم رسیدهاند: «بودن کنار هم».

شاید «جنگ رمضان» را بتوان با واژههای مختلفی توصیف کرد، اما آنچه در گیلان جریان دارد، بیشتر شبیه یک حس زنده است؛ حسی که نه در خبرها کامل جا میشود و نه در قاب تصویر. باید در آن قدم زد، باید در آن نفس کشید.
این شبها، گیلان فقط یک استان نیست؛ یک روایت است. روایتی از مردمی که تصمیم گرفتهاند در تاریکی شب، چراغ حضورشان را روشن نگه دارند؛ چراغی که با هر شب، روشنتر از قبل میشود.

- نویسنده : فاطمه لطیفی
- منبع خبر : پایگاه خبری رهنگاران











































































