اختصاصی-رهنگاران/ کارشناس حوزه رسانه به بررسی جایگاه زن در رسانههای امروز پرداخت و گفت: زن مسلمان، در برابر موج تحریف و تصویرسازی مصرفی رسانههای غربی، باید خود را روایتگر حقیقت بداند و از حضور مؤثر در خط مقدم جنگ روایتها غفلت نکند.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی ره نگاران-فاطمه لطیفی: روزگاری که «نمایش» جای «حقیقت» را گرفته و تصویر بر معنا غلبه یافته است، زن در متن میدان رسانهای جهان معاصر، بیش از هر زمان دیگر در معرض بازتعریفهای متضاد قرار دارد. رسانههای جهانی با تکیه بر منطق بازار و اقتصاد توجه، از زن چهرهای ساختهاند که در آن ارزش انسانی در میزان دیدهشدن خلاصه میشود و کرامت، قربانی جذابیت بصری و مصرف فرهنگی شده است.
در این جهان، زن نه بهعنوان انسانِ صاحب خرد و هویت، بلکه به مثابه ابزار تأثیرگذاری در بازار تبلیغ و سیاست دیده میشود؛ اینجاست که ضرورت بازخوانی نگاه اسلامی به زن، بهویژه از دریچه رسانه، بیش از همیشه احساس میشود.
رسانه دیگر تنها ابزار اطلاعرسانی نیست؛ میدان نبرد معناست. در این میدان، کسی که روایت را میسازد، حقیقت را جهت میدهد و هویت را بازتولید میکند. بنابراین، مسئله زن در رسانه، صرفاً یک بحث اجتماعی یا فرهنگی نیست، بلکه بخشی از نبرد تمدنی بر سر «تعریف انسان» است. غرب با بهرهگیری از سینما، تبلیغات، شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای هوشمند، سالهاست زن را در قالب «بدنِ نمایشی» و «احساسِ قابل فروش» تصویر میکند. در مقابل، اندیشه اسلامی، زن را مرکز عقلانیت، تربیت و رشد میبیند؛ موجودی الهی که در پیوند با ایمان، دانش و مسئولیت اجتماعی معنا مییابد.
با این مقدمه سراغ الهه خوانساری، از چهرههای برجسته حوزه ارتباطات و سیاستگذاری رسانهای کشور رفتیم تا به واکاوی و بررسی دو دیدگاه متفاوت از منزلت زن از نگاه رسانه بپردازیم.
الهه خوانساری دانشآموخته دکترای علوم ارتباطات و دارای بیش از دو دهه تجربه حرفهای در عرصه روزنامهنگاری، آموزش، تولید محتوا و مدیریت رسانه است؛ چهرهای که در حال حاضر به عنوان مدیر آموزش خبرگزاری فارس، معاون آموزش بسیج رسانه کشور و معاون آموزش انجمن سواد رسانهای ایران فعالیت دارد و در مسیر تربیت و توانمندسازی نسل تازهای از فعالان رسانهای گام برمیدارد، وی همچنین داور ملی و بینالمللی رویدادهای رسانهای منتخب بعنوان بانوی رسانهای تراز انقلاب و چهره شاخص رسانهای در سال ۱۴۰۳ و مولف کتاب پرامپتنویسی رسانهای است.

الهه خوانساری، از آن دست نخبگان رسانهای است که با نگاهی راهبردی به نسبت «زن و رسانه»، فراتر از کلیشههای معمول سخن میگوید. از نظر این کارشناس حوزه رسانه، زن در منظومه رسانهای انقلاب اسلامی، تنها «سوژه خبر» نیست؛ بلکه «راوی حقیقت» و «پدیدآورنده معنا»ست و معتقد است هرگاه زن مسلمان در جایگاه تصمیمساز و تولیدکننده روایت قرار گرفته، تصویر زن از ابزار نمایش به نماد مسئولیت و عقلانیت تبدیل شده است.
در این گفتگوی صمیمانه، وی از تفاوت بنیادین نگاه غرب و اسلام به زن، از چگونگی سلطه الگوریتمهای رسانهای بر ذهن و هویت زن معاصر و از رسالت زن مسلمان در میدان جنگ شناختی سخن میگوید.
به باور خوانساری، رسانه امروز جبههای است که در آن زنان مؤمن، اگر مجهز به سواد رسانهای و بینش فرهنگی باشند، میتوانند نقشآفرینان تمدن نوین اسلامی باشند. این نخبه رسانهای کشور، از «زن تراز رسانه انقلاب» بهعنوان زنی یاد میکند که با ترکیب عقلانیت فاطمی و شجاعت زینبی، روایت خود را از حقیقت میسازد و در برابر موج تحریف، سکوت را همردیف همراهی نمیداند در ادامه ابن گفتگوی جذاب را با هم مرور میکنیم.
◽️در ابتدای گفتگوی جایگاه زن را در رسانه و ارتباط دوسویه میان رسانه و زن چگونه ارزیابی میکنید؟
زن در منظومه رسانهای انقلاب اسلامی، تنها «سوژه خبر» نیست؛ او «راوی حقیقت» و «پدیدآورنده معناست». هرگاه زنان در جایگاه تولیدکننده و تصمیمساز رسانه حضور یافتهاند، تصویر زن از «ابزار نمایش» به «نماد مسئولیت» تبدیل شده است. رسانهها باید از بازتولیدکننده کلیشهها فاصله بگیرید و بازتابدهنده توان، عقلانیت و کرامت زن باشد. البته این رابطه دوسویه است زن مؤمن و اندیشمند نیز باید با فهم دقیق سازوکار رسانه، خود روایتگر هویت خویش شود.
◽️تفاوت بنیادین میان نگاه غرب و به جایگاه زن در چیست و چگونه در رسانهها بازتاب مییابد؟
در نگاه غربی، زن ابزار مصرف بوده و در مرکز صنعت توجه یا «سرمایه توجه» قرار دارد. ارزش او به میزان دیدهشدن و جذابیت بصری سنجیده میشود. اما در نگاه اسلامی، کرامت انسان ـ زن و مرد ـ ذاتی است و بر شخصیت عقل، ایمان و مسئولیت اجتماعی تعریف میشود.
همین تفاوت، در قاب رسانهای نیز مشهود است همانطور که شاهد هستیم رسانههای غربی به نمایش بدن و هیجان تکیه دارند، در حالی که رسانههای اسلامی بر اندیشه، اثرگذاری و اخلاق زن تمرکز دارند.
◽️رسانههای غربی با چه سازوکارهایی زن را از جایگاه انسانی و فکری به ابزارهای تبلیغاتی و تجاری تقلیل دادهاند؟
مهمترین سازوکار، اقتصاد توجه است؛ یعنی تبدیل بدن و احساس به ابزار فروش و جذب مخاطب. از صنعت تبلیغات تا الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، همه چیز باید طراحی شود که نمایش بر «معنا» غلبه کند. در نتیجه، زنانی هستند که ارزش خود را در لایک و فالو میسنجند، نه در علم و نقشآفرینی. این همان بیهویتی نظام سرمایهداری در چهره زیباشناسانه آن است.ی
◽️در برابر این تصویرسازی مصرفمحور، اسلام چگونه مفهوم کرامت زن را تبیین میکند؟
در نگاه اسلام، زن موجودی الهی و صاحب شعور است که در وجود او عقل، عاطفه و مسئولیت به گونهای متوازن و هماهنگ نهاده شده است. کرامت زن در این مکتب، به ظواهر یا پوشیدگی صرف محدود نمیشود، بلکه ریشه در شناخت خویشتن و درک نقش آگاهانه او در نظام اجتماعی دارد. اسلام با تأکید بر حیا، علم، عفاف و تربیت، زن را محور رشد فرهنگی و تعالی اخلاقی جامعه میداند؛ موجودی که نه در حاشیه، بلکه در متن تمدنسازی انسانی حضور دارد.
در این نگرش، حجاب نه تنها ابزاری برای محدودیت نیست که نماد آزادی و سپر کرامت زن در برابر نگاه ابزاری و ابتذال رسانهای است؛ حجابی که زن را از تبدیلشدن به کالای تبلیغاتی و مصرفی در بازار رسانه و مد محافظت میکند و به او فرصت میدهد تا بر اساس اندیشه، دانش و ایمان، جلوهگر ارزشهای انسانی خویش باشد. به این ترتیب، اسلام با تعریف کرامت زن بر محور عقل و ایمان، تصویری از زن ارائه میدهد که آزاد است، اما نه رها؛ فعال است، اما نه ابزاری؛ و مؤثر است، بیآنکه از گوهر اصیل خویش فاصله بگیرد.
◽️الگوهای زن مسلمان مانند حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) چه درسی برای حضور اجتماعی و رسانههای زنان هستند؟
حضرت فاطمه(س) نماد «عقلانیت در کنش اجتماعی» و حضرت زینب(س) تجلی «قدرت روایت در بحران» است. الگوهای تاریخی زن مسلمان، همچون حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب کبری(س)، صرفاً شخصیتهایی دینی نیستند، بلکه «الگوهای تمدنی و رسانهای»اند که میتوان بر اساس سیره آنان، الگوی حضور زن در عرصه عمومی، فرهنگی و رسانهای را بازتعریف کرد. این دو بانوی بزرگوار، دو ضلع مکمل از یک حقیقتاند: حضرت فاطمه(س)، نماد عقلانیت در کنش اجتماعی و حضرت زینب(س)، تجلی قدرت روایت در بحران است.
در اندیشه اسلامی، زن نه در حاشیه جریانها، بلکه در متن تاریخ و حقیقت حضور دارد. اگر حضرت فاطمه(س) با خطبه فدکیه، نخستین بیانیه سیاسی–اجتماعی زن مسلمان را ایراد کرد، حضرت زینب(س) نیز با خطبه کوفه و شام، رسانهگر بزرگ عاشورا شد؛ زنی که از دل مصیبت، حقیقت را روایت کرد و از دل اسارت، پیام پیروزی را منتشر ساخت.
درباره این دو بانوی بزرگوار هر چه سخن بگوییم باز هم جانِ کلام را ادا نکردهایم. حضرت فاطمه زهرا(س) در تاریخ اسلام، نماد پیوند معرفت و مسئولیت است. ایشان با حضور فعال در عرصه اجتماع و دفاع عقلانی از ولایت، نشان داد که زن مسلمان میتواند در عین عفاف و وقار، صاحب موضع، تحلیل و تأثیر اجتماعی باشد. خطبه فدکیه یک بیانیه رسانهای در دفاع از حق، عدالت و آگاهی عمومی بود.
درسی که حضرت فاطمه(س) به زنان امروز میدهد، لزوم سواد رسانهای و بصیرت اجتماعی است؛ یعنی فهم زمینهها، شناخت انحرافات گفتمانی و توان تولید روایت درست. امروز، زن رسانهای اگر بخواهد تراز انقلاب باشد، باید مانند حضرت فاطمه(س) بداند که «سکوت در برابر تحریف، خود نوعی همراهی با آن است».
حضرت زینب(س) نیز نخستین خبرنگارِ صحنه عاشوراست؛ زنی که در میانه بحران و تحریف، نه تسلیم شد و نه خاموش. ایشان با زبان استدلال و صلابت، در برابر قدرتهای رسانهای زمان ایستاد و با خطابههای خود، منطق ظلمستیزی و پیام عاشورا را تا ابد زنده نگاه داشت.
در واقع درس حضرت زینب(س) به زنان رسانهای امروز این است که قدرت روایت، مهمتر از قدرت تبلیغ است. روایت زینبی یعنی تبدیل درد به آگاهی، اسارت به آزادی و غم به پیام! در جهان امروز که رسانهها میدان جنگ شناختیاند، زنان مؤمن باید زینبیوار در خط مقدم روایت حقیقت بایستند و در برابر موج تحریف و شایعه، پرچم عقلانیت و ایمان را بالا نگه دارند.
هر دو الگو، نقشه راهی برای رسانهگری متعهدانه ارائه میدهند؛ از حضرت فاطمه(س) میآموزیم که آگاهی، نخستین گام جهاد فرهنگی است و از حضرت زینب(س) میآموزیم که روایت درست، ستون ایستادگی در برابر جنگ شناختی است.
زن مسلمانِ امروز در میدان رسانه، باید ترکیبی از این دو خصیصه باشد: عقلانیت فاطمی + شجاعت زینبی. یعنی زنی که میفهمد، تحلیل میکند، روایت میسازد و میایستد. چنین زنی، نه در بند کلیشههای رسانههای غربی گرفتار میشود و نه به حاشیه رانده میشود بلکه با بصیرت، ایمان و دانش رسانهای، خود به کنشگری تمدنی بدل میشود.

◽️رسانههای اسلامی برای معرفی زن مسلمان متعهد و فرهیخته چه ضعفها و چه ظرفیتهایی دارند؟
ما در روایت موفق زنان مسلمان، هنوز از جهان عقبتریم. گاهی تصویر زن در خودمان هم کلیشهای یا شعاری است. در حالیکه نمونه های بینظیری در میدان عمل وجود دارد مانند زنان پزشک، دانشمند، جهادگر، کارآفرین و معلمانی که هر روز در گمنامی قهرمانانه عمل میکنند. ضعف ما در مضمون نیست، در روایتگری و فرم های جذاب است و لازم است که روایت الهامبخش و انگیزه دهنده را جایگزین گزارش خبریهای غیر اثرگذار کنیم.
همانطور که شاهد هستیم رسانههای جهانی در دهههای اخیر، با بهرهگیری از شبکههای اجتماعی، سینما، مد و تبلیغات، تصویری از زن ارائه کردهاند که بیش از آنکه بر عقلانیت، علم و معنویت استوار باشد، بر ظاهر، مصرف و نمایش تمرکز دارد. این تصویر، زن را نه به عنوان انسانِ صاحب فکر و رسالت، بلکه به عنوان کالای جذاب در بازار توجه معرفی میکند. نتیجه آن، شکلگیری الگوهای مصرفمحور، بدنمحور و رقابتمحور است که بهتدریج فرهنگ اصیل اسلامی را در معرض فرسایش نرم قرار داده است.
از طرفی وقتی دختران و زنان جوان در معرض بمباران تصویری رسانههای غربی قرار میگیرند، بهتدریج معیار سنجش ارزش خویش را از درون به بیرون منتقل میکنند. خودِ واقعی جای خود را به خودِ نمایشی میدهد؛ خودی که در لایکها و فالوورها معنا مییابد، نه در علم، اخلاق یا خدمت اجتماعی!
این روند، زمینهساز خودبیگانگی فرهنگی است؛ یعنی فاصله گرفتن از نظام ارزشی و هویتی خودی و تلاش برای تطبیق با معیارهای زیبایی و موفقیت غربی.
رسانههای غربی با ترویج سبک زندگی فردگرایانه و لذتمحور، زن را از محور خانواده به حاشیه آن راندهاند. در این روایت، مادری، همسری و تربیت فرزند، نقشهای فرودست تلقی میشوند و در مقابل، «آزادی بدون تعهد» و «استقلال از هر نوع مسئولیت خانوادگی» ارزشگذاری میشود. نتیجه، گسست نسلی، تضعیف بنیان خانواده و افزایش احساس تنهایی اجتماعی در میان زنان جوان است.
در حالی که در جهانبینی اسلامی، زن محور آرامش، تربیت و پیوند است، در الگوی غربی، زن به نماد رقابت و گریز از هویت مادری تبدیل میشود. این تغییر ظریف اما عمیق، موجب شده است تا جامعه اسلامی نیز در معرض تغییر تدریجی ذائقه فرهنگی و فروپاشی تدریجی نظام عاطفی خانواده قرار گیرد.
الگوهای زنانه غربی، با تأکید بر زیبایی ظاهری، مصرف تجملی و شهرتطلبی، ارزشهای درونی را کمرنگ کردهاند. در این فضا، زن نه برای علم، هنر، ایمان یا انسانیتش بلکه برای جذابیت بصریاش ارزشگذاری میشود. این نگاه، در نهایت منجر به فقدان معنا، احساس پوچی و بحران رضایت درونی میگردد.
در جوامع اسلامی نیز، بازتاب این نگاه به صورت میل به خودنمایی، وابستگی روانی به تایید مجازی، و افت شاخصهای رضایت خانوادگی و معنوی بروز یافته است. این امر، نه فقط تهدیدی فرهنگی بلکه تهدیدی تمدنی است؛ زیرا زن در تفکر اسلامی، رکن معنویت جامعه است.
شاهد هستیم که رسانههای غربی، موفقیت زن را در «نمایش» خلاصه کردهاند. معیار زیبایی، همسانسازی ظاهری و معیار موفقیت، صعود در ساختارهای مادی است. این گفتمان، به تدریج معیارهای بومی و فرهنگی جوامع اسلامی را دچار استحاله کرده است؛ بهگونهای که دختر مسلمان گاه برای احساس ارزشمندی، باید از معیارهای خودی عبور کند تا مورد پذیرش فضای مجازی یا رسانههای جهانی قرار گیرد. این همان فرآیند نرم سلطه فرهنگی است که بیآنکه مستعمرهای نظامی بسازد، مستعمرهای ذهنی میپرورد.
در سطح رسانهای، این الگوها به شکل گسترده در قالب تبلیغات، فیلم، سریال و شبکههای اجتماعی بازتولید میشوند. الگوریتمهای پلتفرمهای جهانی، محتوای بدنمحور و جذابیتمحور را تقویت میکنند و در نتیجه، محتوای متفکرانه و ارزشی در حاشیه قرار میگیرد. این ساختار الگوریتمی، ذهن نسل جوان را بهصورت ناخودآگاه به سمت مصرفگرایی تصویری سوق میدهد. در نتیجه، جامعه با پدیدهای به نام شکاف ارزشی و فرهنگی روبهرو میشود؛ یعنی فاصله میان آنچه در خانواده و مکتب آموزش داده میشود، با آنچه در رسانه دیده و تحسین میشود.
مقابله با این روند صرفاً با نفی و انتقاد ممکن نیست؛ بلکه نیازمند روایتسازی هوشمند و گفتمانسازی بومی است. رسانههای اسلامی باید بهجای تمرکز بر چهرههای نمادین، بر الگوهای واقعی از زنان موفق در عرصه علم، هنر، جهاد، تربیت و اخلاق تمرکز کنند.
برای خنثیسازی این تهاجم فرهنگی، باید از ابزارهای مدرن روایتگری مانند فیلم مستند، پادکست، پویانمایی و محتوای کوتاه شبکههای اجتماعی با روایتی کرامتمحور استفاده کرد. زن مسلمان در این روایت، نه در تقابل با مرد، بلکه در تکامل با او تصویر میشود؛ انسانی که سهمی بنیادین در پیشرفت مادی و معنوی جامعه دارد.
فراموشمان نشود که اسلام میخواهد زن، آیینه عقل و ایمان باشد نه ویترین تبلیغات؛ بنابراین رسانههای ما باید این حقیقت را با زبان امروز، تصویر و صدا ببخشند.

◽️ترویج الگوهای زنانه غربی در رسانههای جهانی چه پیامدهای فرهنگی و هویتی برای جوامع اسلامی به همراه داشته است؟
این روند باعث شکل گیری بحران هویت در میان نسل جوان شده است. دختری که الگویش بر بدن و مصرف تعریف می شود، از ارزش ذاتی خود غافل می ماند. نتیجه آن، افزایش میزان، خودبیگانگی و گسست فرهنگی است. این الگوهای خانواده را تضعیف میکنند و مفهوم زن به مثابه شخصیت آرامش و پیشرفت را به حاشیه میبرند. مقابله با این روند، نیازمند گفتمانسازی هوشمند و روایتگری بومی است.
◽️چگونه میتوان مشارکت فعال زنان در عرصه رسانه و حفظ اصالت فرهنگی و عفت اسلامی تعادل برقرار کرد؟
تعادل میان مشارکت فعال زنان در عرصه رسانه و حفظ اصالت فرهنگی و عفت اسلامی، زمانی برقرار میشود که زن بتواند درک دقیقی از مرز میان کرامت و نمایش داشته باشد. زن مسلمان میتواند در بالاترین سطوح تولید، تحلیل، مدیریت و تصمیمسازی رسانهای نقشآفرین باشد، بدون آنکه از حریم اخلاق، ایمان و هویت خود فاصله بگیرد. اساس این حضور، در نیت و محتوای کار نهفته است؛ یعنی معیار ارزش ظاهر یا میزان دیدهشدن زنان نیست بلکه قلم، فکر و اثر اجتماعی اوست.
در اتاق خبر اسلامی، خبرنگار مؤمن و بصیر، با روایت حقیقت و پایبندی به اصول اخلاقی، اعتبار رسانه را میسازد. عفاف در این فضا نه مانع پیشرفت، بلکه سپر کرامت و نشانه هویت است؛ حریمی که به زن آزادی اندیشه و قدرت انتخاب میبخشد. رسانه اسلامی باید بستری فراهم کند تا زنان بتوانند استعدادهای علمی و هنری خود را در چارچوب ارزشهای دینی شکوفا سازند و در عین حال از افتادن در دام نمایش و ابتذال پرهیز کنند.
بنابراین، تعادل در حضور رسانهای زنان با پیوند سه اصل سواد رسانهای، خودآگاهی فرهنگی و تعهد اخلاقی بهدست میآید. زن متعهدِ متخصص، میتواند هم در تولید معنا نقشآفرین بوده و هم پاسدار مرزهای اخلاقی جامعه باشد. چنین حضوری تضمینی برای پویایی فرهنگی و معنوی رسانه است.

◽️برای آینده، چه راهبردهایی میتواند به تقویت گفتمان «زنِ صاحبکرامت و اندیشهمحور» در رسانههای داخلی و بینالمللی کمک کند؟
تقویت این گفتمان در رسانههای داخلی و بینالمللی، نیازمند راهبردی هوشمند، چندلایه و در عین حال انسانی است. نخستین گام، تدوین منشور جامع تصویر زن در رسانه است؛ منشوری که معیارهای بازنمایی زن را بر اساس کرامت، عقلانیت، خانوادهمحوری و نقش تمدنساز او تعیین کند. این سند باید مبنای سیاستگذاری در تولید محتوا، تبلیغات و خبررسانی قرار گیرد تا رسانه از کلیشهسازی و تحقیر غیرمستقیم زنان فاصله بگیرد.
گام دوم، روایتسازی الهامبخش است. رسانهها باید از زنان واقعی و مؤثر در عرصههای علم، رسانه، جهاد، تربیت، مدیریت و هنر روایت کنند؛ زنانی که نه در قالب شعار، بلکه در متن زندگی، هویت ایمانی و اجتماعی خود را به نمایش میگذارند. این روایتها میتوانند نسل جوان را با الگوهای ملموس از موفقیت در چارچوب ارزشهای اسلامی آشنا سازند.
در کنار آن، بهرهگیری از هوش مصنوعی مسئولانه برای پایش کلیشههای جنسیتی و تحلیل بازنمایی زن در رسانهها اهمیت دارد. فناوری باید در خدمت کرامت انسان قرار گیرد؛ یعنی بتواند به تولید دادههای تحلیلی و الگوریتمهای اخلاقمحور برای ساخت روایتهای کرامتمحور کمک کند.
در سطح بینالمللی، دیپلماسی رسانهای زنان مسلمان باید فعال شود. تبادل تجربه و روایت میان خبرنگاران زن مؤمن از کشورهای مختلف، میتواند جریان رسانهای تازهای در جهان اسلام ایجاد کند که در برابر تصویر تحریفشده غربی از زن بایستد.
در نهایت، تربیت نسل تازهای از خبرنگاران زن تحلیلگر و متعهد ضروری است؛ زنانی که با سواد رسانهای بالا، بیان مؤثر و زیباییشناسی حرفهای، بتوانند روایت خود را با همان جذابیت رسانههای غربی اما با محتوای حقمحور عرضه کنند. آینده رسانه اسلامی، در گرو زنانی است که عقل و ایمان را در روایتهایشان جمع کردهاند.
- نویسنده : فاطمه لطیفی
- منبع خبر : پایگاه اطلاع رسانی ره نگاران











































































