لاهیجان هاب تخصصی صنعت چای می‌شود

اختصاصی- ره‌نگاران/ لاهیجان سال‌هاست با چای شناخته می‌شود، اما حالا مسئله فراتر از نام و پیشینه است، شهری که می‌تواند با اتصال باغ، صنعت، فناوری، گردشگری و بازار، از «پایتخت چای ایران» به هاب تخصصی صنعت چای کشور تبدیل شود.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران-فاطمه لطیفی: چای در گیلان فقط یک محصول کشاورزی نیست، بخشی از جغرافیا، اقتصاد و حافظه این سرزمین است، اما فاصله میان «تولید چای» و «خلق ثروت از چای» همچنان قابل توجه است. امروز مسئله صنعت چای نه صرفاً افزایش تولید، بلکه تکمیل زنجیره ارزش، جذب سرمایه، توسعه فرآوری، برندینگ، گردشگری و گشودن مسیرهای تازه برای بازار داخلی و صادراتی است. در این میان، لاهیجان با پیشینه تاریخی چای، باغ‌های گسترده، ظرفیت‌های گردشگری و جایگاه شناخته‌شده خود بعنوان پایتخت چای ایران، می‌تواند به کانون یک مدل تازه از سرمایه‌گذاری در صنعت چای تبدیل شود، مدلی که در آن، برگ سبز پایان مسیر نیست، بلکه آغاز یک زنجیره اقتصادی است.

سرمایه‌گذاری؛ حلقه مفقوده ارزش‌آفرینی

اقتصاد چای زمانی معنا پیدا می‌کند که ارزش محصول تنها در مرحله برداشت و فرآوری متوقف نماند. برگ سبزی که از باغ خارج می‌شود، ظرفیت آن را دارد که در چندین مرحله ارزش اقتصادی خلق کند، از فرآوری و بسته‌بندی تا تولید محصولات جدید، برندسازی، تجارت، گردشگری و صادرات.
مسئله امروز گیلان این است که چگونه می‌توان سهم بیشتری از این ارزش را در داخل استان ایجاد و حفظ کرد.
پاسخ را باید در سرمایه‌گذاری هدفمند جست‌وجو کرد، سرمایه‌ای که به جای تمرکز صرف بر ایجاد واحدهای جدید، به سمت نوسازی کارخانه‌ها، ارتقای کیفیت، کاهش ضایعات، فناوری، بسته‌بندی، توسعه بازار و تکمیل حلقه‌های مفقوده زنجیره حرکت کند.

گیلان برای آغاز این مسیر، یک مزیت مهم دارد و آن هم زیرساخت اولیه صنعت از پیش شکل گرفته است. باغ، کارخانه، نیروی انسانی باتجربه، دانش بومی و مهم‌تر از همه، اعتبار نام چای گیلان وجود دارد. بنابراین مسئله، ساختن صنعت از صفر نیست، مسئله، بازطراحی اقتصادی صنعتی است که سال‌هاست وجود دارد.

لاهیجان؛ جایی که نام می‌تواند به برند تبدیل شود

در این میان، لاهیجان جایگاهی متفاوت دارد. چای در این شهر تنها یک محصول نیست، بخشی از هویت جغرافیایی آن است.

اما پرسش مهم این است که آیا این سرمایه هویتی به اندازه کافی به سرمایه اقتصادی تبدیل شده است، که باید گفت؛ خیر.

لاهیجان می‌تواند فراتر از عنوان تاریخی خود حرکت کند و به یک هاب تخصصی صنعت چای تبدیل شود، جایی برای پیوند باغ، صنعت، دانشگاه، فناوری، گردشگری و تجارت باشد و با اتصال این زنجیره‌ها، اقتصاد پویاتری برای خود دست و پا کند.

ایجاد مراکز تخصصی نوآوری چای، آزمایشگاه‌های کنترل کیفیت، واحدهای بسته‌بندی و برندینگ، مراکز آموزش تخصصی و مجموعه‌های فرآوری محصولات جانبی، از جمله مسیرهایی است که می‌تواند سرمایه‌گذاری جدید را به سمت این صنعت هدایت کند.
در چنین مدلی، «لاهیجان» صرفاً نامی روی بسته چای نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از کیفیت، اصالت و تجربه چای ایرانی باشد.

روایتی از باغ تا بازار؛ زنجیره‌ای که باید کامل شود

سرمایه‌گذاری در صنعت چای زمانی اثرگذار است که تمام حلقه‌های زنجیره را ببیند.

نوسازی فرآیند تولید و فرآوری، استفاده از فناوری‌های نوین برای پایش باغ‌ها، مدیریت مصرف آب و نهاده‌ها، افزایش بهره‌وری، توسعه بسته‌بندی‌های استاندارد و ایجاد برندهای رقابتی، می‌تواند فاصله میان تولیدکننده و بازار را کاهش دهد.

از سوی دیگر، صنایع پایین‌دستی نیز ظرفیت قابل توجهی دارند. توسعه فرآورده‌های مبتنی بر چای، عصاره‌ها، ترکیبات گیاهی و محصولات جدید، در صورت برخورداری از توجیه فنی و اقتصادی، می‌تواند وابستگی صنعت به فروش محصول سنتی را کاهش دهد و مسیرهای جدید درآمدی ایجاد کند.
اینجا همان نقطه‌ای است که سرمایه‌گذاری از تزریق منابع به خلق ارزش تبدیل می‌شود.

گردشگری چای؛ اقتصادِ تجربه در سرزمین چای

یکی از ظرفیت‌هایی که هنوز می‌توان آن را جدی‌تر دنبال کرد، گردشگری چای است. باغ‌های چای لاهیجان و دیگر مناطق چای‌خیز گیلان، قابلیت آن را دارند که بخشی از مقصد گردشگری استان باشند. گردشگر می‌تواند از باغ بازدید کند، با شیوه برداشت آشنا شود، فرآوری را ببیند، چای را تجربه کند و محصول تولیدشده در همان منطقه را خریداری کند.

در این مدل، یک باغ فقط محل تولید برگ سبز نیست، به یک مقصد گردشگری تبدیل می‌شود و چای نیز از یک کالای مصرفی به یک «تجربه» تبدیل خواهد شد.

این رویکرد می‌تواند برای باغدار، سرمایه‌گذار، فعال گردشگری و اقتصاد محلی درآمدهای مکمل ایجاد کند.

صادرات عبور چای گیلان از مرزهای جغرافیایی

بازار صادراتی نیز یکی دیگر از مسیرهای مهم سرمایه‌گذاری است، اما صادرات پایدار نیازمند محصول استاندارد، بسته‌بندی رقابتی، برند معتبر، ثبات کیفیت و شبکه توزیع است.

چای گیلان اگر قرار است در بازارهای منطقه‌ای حضور پایدار داشته باشد، باید از منطق فروش صرف محصول فاصله بگیرد و با هویت تجاری مشخص وارد بازار شود.
در این مسیر، نام لاهیجان و گیلان می‌تواند یک مزیت باشد، مشروط بر آنکه کیفیت محصول، استاندارد تولید و اعتبار برند در تمام زنجیره حفظ شود.

سرمایه‌گذاری بدون باغدار، پایدار نیست

اینطور که مسلم است، هر برنامه‌ای برای توسعه صنعت چای باید از باغدار آغاز شود.

احیای باغ‌ها، افزایش بهره‌وری، مکانیزاسیون متناسب، آموزش، کاهش هزینه‌های تولید و ایجاد مدل‌های همکاری شفاف میان باغدار و کارخانه، از الزامات پایداری این صنعت است.
اگر قرار باشد ارزش افزوده صنعت افزایش یابد اما سهم حلقه نخست زنجیره تقویت نشود، توسعه صنعت در بلندمدت با مشکل مواجه خواهد شد.

برگ سبز، آغاز راه است

چای گیلان امروز در نقطه‌ای قرار گرفته که می‌تواند میان دو مسیر انتخاب کند، ادامه یک اقتصاد عمدتاً سنتی یا حرکت به سمت یک زنجیره مدرن، چندلایه و ارزش‌آفرین.

گیلان ظرفیت باغ، تجربه، اقلیم و نام را دارد، لاهیجان نیز سرمایه هویتی و گردشگری چای را در اختیار دارد. آنچه بیش از هر چیز نیاز است، اتصال این ظرفیت‌ها به سرمایه، فناوری، بازار و ایده‌های تازه است.

آینده صنعت چای را نباید فقط با تعداد هکتار باغ یا میزان تولید سنجید، شاخص مهم‌تر این است که از این تولید، چه میزان ارزش افزوده، اشتغال، برند و ثروت محلی خلق می‌شود.

چای گیلان سال‌هاست سبز می‌ماند، اکنون وقت آن است که این سبزی، در اقتصاد استان نیز به ثمر بنشیند.




«سرطان» چالش بزرگ سلامت عمومی و راهبردهای نوین مقابله با بیماری قرن

 ره‌نگاران/سرطان، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین معضلات سلامت عمومی در جهان، سالانه جان میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کند، بیماری‌ای خاموش که با اشکال مختلف، گروه‌های سنی و اقشار گوناگون جامعه را درگیر کرده است. با این حال، هم‌زمان با گسترش شیوع سرطان، پیشرفت‌های چشمگیر علمی در حوزه پیشگیری، تشخیص زودهنگام و درمان، امید تازه‌ای برای مهار این بیماری ایجاد کرده است، کارشناسان معتقدند افزایش آگاهی عمومی و اصلاح سبک زندگی، نقش کلیدی در کاهش آمار ابتلا و مرگ‌ومیر ناشی از سرطان دارد.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران -فاطمه لطیفی: سرطان به مجموعه‌ای از بیماری‌ها اطلاق می‌شود که در آن سلول‌های بدن به‌صورت غیرطبیعی و خارج از کنترل رشد می‌کنند. این سلول‌ها می‌توانند به بافت‌های اطراف آسیب رسانده و در موارد پیشرفته، به سایر اندام‌ها گسترش یابند، پدیده‌ای که در اصطلاح پزشکی «متاستاز» نامیده می‌شود. پزشکان تأکید دارند که سرطان یک بیماری تک‌علتی نیست و مجموعه‌ای از عوامل ژنتیکی، محیطی، رفتاری و عفونی در بروز آن نقش دارند.
بر اساس نظر متخصصان حوزه سلامت، تغییر الگوی زندگی در دهه‌های اخیر، افزایش مصرف دخانیات، تغذیه ناسالم، کم‌تحرکی و آلودگی‌های محیطی، از مهم‌ترین دلایل افزایش شیوع انواع سرطان به‌شمار می‌رود.

شایع‌ترین انواع سرطان در جامعه

بررسی‌ها نشان می‌دهد برخی از انواع سرطان، شیوع بالاتری در میان جمعیت دارند و بیشترین سهم را در آمار ابتلا و مرگ‌ومیر به خود اختصاص داده‌اند.
سرطان پستان شایع‌ترین سرطان در میان زنان است که در صورت تشخیص زودهنگام، درصد بالایی از بیماران به بهبودی کامل دست می‌یابند. متخصصان سلامت زنان، معاینات دوره‌ای و غربالگری منظم را مهم‌ترین راه پیشگیری از پیشرفت این بیماری می‌دانند.

سرطان ریه همچنان در صدر مرگ‌بارترین سرطان‌ها قرار دارد. مصرف سیگار و سایر مواد دخانی، اصلی‌ترین عامل خطر این نوع سرطان محسوب می‌شود، هرچند آلودگی هوا و تماس‌های شغلی نیز در افزایش خطر ابتلا نقش دارند.
سرطان روده بزرگ از جمله سرطان‌هایی است که اغلب بدون علائم واضح آغاز می‌شود. کارشناسان تأکید می‌کنند رژیم غذایی کم‌فیبر، مصرف بالای غذاهای فرآوری‌شده و کم‌تحرکی، از عوامل اصلی بروز این بیماری است.
در میان مردان، سرطان پروستات یکی از شایع‌ترین انواع سرطان به‌شمار می‌رود که اغلب روندی کند دارد و با انجام آزمایش‌های دوره‌ای قابل کنترل است.
همچنین سرطان پوست که ارتباط مستقیمی با تماس طولانی‌مدت با نور خورشید دارد، از جمله سرطان‌هایی است که با رعایت نکات ساده مراقبتی می‌توان از بروز آن پیشگیری کرد.

پیشگیری راهبرد اصلی نظام‌های سلامت

کارشناسان حوزه بهداشت و درمان بر این باورند که پیشگیری، مؤثرترین و کم‌هزینه‌ترین راه مقابله با سرطان است. ترک مصرف دخانیات، اصلاح الگوی تغذیه، افزایش فعالیت بدنی، کنترل وزن، کاهش استرس و پرهیز از قرار گرفتن طولانی‌مدت در معرض عوامل سرطان‌زا، از مهم‌ترین توصیه‌های پزشکی در این زمینه محسوب می‌شود.
به گفته متخصصان، واکسیناسیون علیه برخی ویروس‌ها از جمله هپاتیت B و HPV نیز نقش مؤثری در کاهش خطر ابتلا به برخی سرطان‌ها دارد و باید بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.

تشخیص زودهنگام کلید نجات جان بیماران

تشخیص زودهنگام سرطان، یکی از مهم‌ترین عوامل افزایش شانس درمان و کاهش مرگ‌ومیر است. برنامه‌های غربالگری منظم، از جمله ماموگرافی، کولونوسکوپی و آزمایش‌های دوره‌ای، می‌توانند بیماری را در مراحل اولیه شناسایی کرده و از پیشرفت آن جلوگیری کنند.
طبق نظر کارشناسان، بسیاری از موارد پیشرفته سرطان، نتیجه بی‌توجهی به علائم اولیه یا عدم انجام معاینات دوره‌ای است، موضوعی که ضرورت فرهنگ‌سازی عمومی را دوچندان می‌کند.

درمان‌های نوین امیدی تازه برای بیماران

درمان سرطان بسته به نوع، مرحله بیماری و شرایط جسمی بیمار، متفاوت است. روش‌هایی مانند جراحی، شیمی‌درمانی و پرتودرمانی همچنان از ارکان اصلی درمان به‌شمار می‌روند. در سال‌های اخیر، درمان‌های هدفمند و ایمنی‌درمانی نیز به‌عنوان رویکردهای نوین، نتایج امیدوارکننده‌ای در درمان برخی انواع سرطان به‌همراه داشته‌اند.
پزشکان معتقدند توسعه این روش‌ها، افق تازه‌ای در درمان سرطان گشوده و کیفیت زندگی بیماران را به‌طور محسوسی بهبود بخشیده است.

نقش رسانه‌ها در آگاهی‌بخشی

متخصصان ارتباطات سلامت بر نقش کلیدی رسانه‌ها در اطلاع‌رسانی صحیح درباره سرطان تأکید دارند. افزایش آگاهی عمومی، اصلاح باورهای نادرست و تشویق جامعه به پیشگیری و تشخیص زودهنگام، از مهم‌ترین وظایف رسانه‌ها در این حوزه عنوان می‌شود.

و اما سرطان اگرچه همچنان یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های سلامت عمومی در جهان محسوب می‌شود، اما پیشرفت‌های علمی و افزایش آگاهی عمومی، مسیر مقابله با این بیماری را هموارتر کرده است. کارشناسان بر این باورند که با مشارکت همگانی، اصلاح سبک زندگی و تقویت نظام پیشگیری و غربالگری، می‌توان بار این بیماری را به‌طور قابل‌توجهی کاهش داد و گامی مؤثر در جهت ارتقای سلامت جامعه برداشت.




فاصله‌ مبلمان شهری رشت با هویت بومی

ره‌نگاران/ رشت، شهری با حافظه تاریخی زنده، اقلیم منحصربه‌فرد و فرهنگی ریشه‌دار، سال‌هاست در عرصه مبلمان شهری با چالشی مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کند، چالشی که نه‌تنها سیمای بصری شهر را مخدوش کرده، بلکه کیفیت زیست شهری، حس تعلق شهروندان و حتی تجربه گردشگران را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران-فاطمه لطیفی: در ابتدای سخن عنوان می‌شود، این یادداشت با رویکردی دلسوزانه، مسئولانه و در چارچوب نقد سازنده شهری نگاشته شده و هدف آن به‌هیچ‌وجه تخریب، سیاه‌نمایی یا نادیده‌گرفتن تلاش‌های مدیریت شهری رشت نیست، بی‌تردید اداره شهری با ویژگی‌های تاریخی، اقلیمی و اجتماعی رشت، آن هم در شرایط محدودیت منابع و پیچیدگی‌های اجرایی، مستلزم تلاش مستمر و تصمیم‌گیری‌های دشوار است و اقدامات انجام‌شده در سال‌های اخیر، قابل احترام و تأمل است. با این حال، توسعه متوازن و تعالی‌بخش شهری، بدون نقد کارشناسی، گفت‌وگوی حرفه‌ای و بازخوانی سیاست‌ها ممکن نخواهد بود. آنچه در این یادداشت ارائه می‌شود، حاصل نگاه تحلیلی و دغدغه‌مند به یکی از مؤلفه‌های مهم کیفیت زیست شهری است؛ نگاهی که می‌کوشد ضمن تبیین کاستی‌ها و چالش‌ها، بر ظرفیت‌های مغفول‌مانده و امکان‌های بهبود تأکید کند. امید است این نقد، به‌عنوان فرصتی برای اصلاح، هم‌افزایی و ارتقای تصمیم‌سازی در مسیر آینده‌ای هویت‌مندتر و شایسته‌تر برای رشت تلقی شود.

مبلمان شهری رشت امروز بیش از آنکه روایتگر هویت گیلانی باشد، بازتابی از تصمیمات مقطعی، الگوهای تقلیدی و فقدان نگاه یکپارچه در مدیریت شهری است.
شهرها تنها با خیابان‌ها و ساختمان‌ها تعریف نمی‌شوند، آنچه روح شهر را می‌سازد، جزئیاتی است که شهروند هر روز با آن‌ها زندگی می‌کند، نیمکت‌هایی که محل مکث‌اند، چراغ‌هایی که شب را امن می‌کنند، سطل‌هایی که نظم می‌آفرینند، ایستگاه‌هایی که روایت انتظارند و المان‌هایی که حافظه جمعی را زنده نگه می‌دارند. این‌ها همان «مبلمان شهری»اند، عناصری ظاهراً ساده اما عمیقاً اثرگذار در شکل‌دهی به تجربه زیست شهری.
در شهری چون رشت، که باران، سبزی، بازار، گفت‌وگو و زیست جمعی در تار و پود آن تنیده شده، مبلمان شهری باید ادامه طبیعی فرهنگ و اقلیم باشد. اما نگاهی گذرا به میادین، پارک‌ها، پیاده‌راه‌ها و حتی فضاهای شاخص شهری نشان می‌دهد که مبلمان فعلی، اغلب بی‌هویت، ناهمگون، کم‌دوام و گاه صرفاً وارداتی از الگوهایی است که هیچ نسبتی با زیست گیلانی ندارند. در این گزارش، با نگاهی تحلیلی، به نقد وضعیت موجود پرداخته و هم‌زمان راهکارهایی عملی و بومی‌محور برای احیای مبلمان شهری رشت ارائه می‌دهیم.

نقد وضعیت موجود مبلمان شهری رشت

بخش عمده مبلمان شهری رشت فاقد نشانه‌های فرهنگی و اقلیمی است. نیمکت‌ها، سطل‌های زباله، تابلوها و حتی ایستگاه‌های اتوبوس، نمونه‌هایی تکراری‌اند که می‌توان آن‌ها را در هر شهر دیگری دید. این در حالی است که رشت دارای گنجینه‌ای از نمادهای بومی، از چوب و سفال گرفته تا نقش‌مایه‌های بازار، شالیزار و معماری بومی است که می‌توانست الهام‌بخش طراحی باشد.

در بسیاری از معابر و فضاهای عمومی، با انبوهی از مبلمان ناهمگون مواجهیم، هر دوره مدیریتی، طرحی تازه و بدون پیوند با گذشته. نتیجه، شهری با چهره‌ای گسسته و فاقد انسجام بصری است، شهری که چشم را خسته و ذهن را سردرگم می‌کند.
رشت، شهر باران است، اما مبلمان شهری آن گویی برای شهری خشک طراحی شده، فرسودگی سریع، زنگ‌زدگی، لغزندگی سطوح و نبود سرپناه مناسب در فضاهای مکث، نشان از نادیده‌گرفتن ساده‌ترین الزامات اقلیمی دارد.
بسیاری از عناصر مبلمان، یا کارکرد لازم را ندارند یا به‌سرعت دچار آسیب می‌شوند. نبود برنامه منسجم نگهداشت، کیفیت پایین متریال و طراحی غیرکاربرمحور، سبب شده مبلمان شهری به‌جای ارتقای کیفیت فضا، خود به مسئله‌ای شهری بدل شود.

راهکارها و ایده‌پردازی برای احیای مبلمان شهری رشت

نخستین گام، طراحی یک سند جامع است که اصول زیبایی‌شناسی، رنگ، متریال و فرم مبلمان را بر اساس فرهنگ گیلانی و اقلیم رشت تعریف کند. این سند باید مرجع تمام پروژه‌های شهری باشد.
بازگشت به متریال بومی با رویکردی نوین گام بعدی خواهد بود، چوب مقاوم‌شده، فلزات ضدزنگ، سفال و حتی ترکیب بتن با الگوهای بومی می‌توانند مبلمان را هم‌زمان ماندگار و هویت‌مند کنند. استفاده از صنایع‌دستی گیلان در طراحی المان‌ها، فرصتی برای پیوند هنر محلی با شهر است.
طراحی اقلیم‌محور نیز راهکار مهم و اثربخش است، ایجاد نیمکت‌های سرپوشیده، ایستگاه‌های باران‌پناه، کف‌سازی‌های ضدلغزش و مبلمانی با شیب مناسب برای دفع آب، از الزامات بدیهی شهری چون رشت است، الزاماتی که تاکنون کمتر جدی گرفته شده‌اند.
مشارکت هنرمندان و دانشگاه‌ها برای بازتعریف مبلمان شهری بسیار مهم است، دعوت از طراحان صنعتی، معماران، هنرمندان بومی و دانشگاه‌های رشت برای ایده‌پردازی، می‌تواند مبلمان شهری را از حالت سفارشی و تکراری خارج کرده و به پروژه‌ای خلاقانه و مشارکتی بدل کند.
روایت‌سازی در فضاهای شهری هم اهمیت خارق‌العاده‌ای دارد، مبلمان می‌تواند روایتگر باشد، نیمکتی با حکایت بازار رشت، چراغی الهام‌گرفته از فانوس‌های قدیمی یا المانی برگرفته از فرهنگ خوراک گیلان. این روایت‌ها، حس تعلق شهروندان را تقویت می‌کند.

مبلمان شهری رشت امروز، آینه‌ای کدر از شهری است که می‌توانست درخشان‌تر باشد. احیای این مبلمان، نه صرفاً یک پروژه عمرانی، بلکه ضرورتی فرهنگی و اجتماعی است. بازگشت به هویت بومی، توجه به اقلیم و مشارکت جامعه محلی، می‌تواند رشت را از شهری با مبلمان بی‌چهره، به شهری با امضای بصری منحصربه‌فرد بدل کند، شهری که بارانش نه تهدید، که الهام طراحی است.




رشت شهر طعم‌ها؛ گیلان سفره‌دار جهان می‌شود

ره‌نگاران/ ثبت شدن نام رشت در شبکه شهرهای خلاق یونسکو در حوزه خوراک، اگرچه یک افتخار فرهنگی و هویتی برای گیلان و ایران به شمار می‌آید، اما بیش از آن‌که یک عنوان تشریفاتی باشد، مسئولیتی سنگین بر دوش مدیریت شهری، متولیان گردشگری و حتی شهروندان گذاشته است، مسئولیتی که بدون برنامه‌ریزی، توسعه زیرساخت، صیانت از میراث غذایی و نگاه حرفه‌ای به گردشگری خوراک، می‌تواند به فرصتی از دست‌رفته تبدیل شود.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران-فاطمه لطیفی: رشت، شهری که سال‌هاست نامش با باران، بازار، سبزی‌های معطر، غذاهای رنگارنگ و ذائقه‌ای متمایز گره خورده، در سال‌های اخیر وارد مرحله‌ای تازه از هویت‌یابی شهری شده است. قرار گرفتن رشت در فهرست شهرهای خلاق خوراک یونسکو، نقطه عطفی در معرفی ظرفیت‌های فرهنگی و غذایی این شهر به جهان محسوب می‌شود، ظرفیتی که ریشه در تاریخ، اقلیم، معیشت و سبک زندگی مردم گیلان دارد.

خوراک در رشت، صرفاً یک نیاز زیستی یا یک صنعت خدماتی نیست، غذا در این شهر روایت‌گر فرهنگ، حافظه جمعی و حتی روابط اجتماعی است. از بازار سنتی رشت با تنوع بی‌نظیر محصولات بومی گرفته تا سفره‌های خانگی و غذاهای محلی که نسل به نسل منتقل شده‌اند، همه نشان می‌دهد که رشت واجد «سرمایه نرم» کم‌نظیری در حوزه خوراک است.
با این حال، تجربه شهرهای خلاق در جهان نشان می‌دهد که ثبت جهانی، پایان مسیر نیست، بلکه آغاز یک فرآیند پیچیده توسعه‌ای است. فرآیندی که اگر با سیاست‌گذاری هوشمندانه، مشارکت بخش خصوصی، توانمندسازی محلی و ارتقای زیرساخت‌ها همراه نشود، نه‌تنها به توسعه گردشگری منجر نخواهد شد، بلکه می‌تواند به تضعیف اصالت‌های بومی نیز بینجامد. از همین رو، بررسی فرصت‌ها، چالش‌ها و الزامات رشت به‌عنوان شهر خلاق خوراک، ضرورتی انکارناپذیر است.

سرمایه‌ای به نام خوراک بومی

نخستین و مهم‌ترین فرصت رشت، تنوع کم‌نظیر غذاهای محلی است. بنا بر برخی پژوهش‌ها، گیلان یکی از متنوع‌ترین سفره‌های غذایی ایران را دارد، مزیتی که می‌تواند رشت را به مقصدی خاص برای گردشگری خوراک تبدیل کند. این تنوع، از غذاهای گیاهی و دریایی گرفته تا خورش‌ها و پیش‌غذاهای محلی، ظرفیت طراحی تورهای تخصصی غذا، جشنواره‌های بین‌المللی خوراک و رویدادهای فرهنگی آشپزی را فراهم می‌کند.
برند جهانی یونسکو فرصت ارزشمند دیگری است که می‌تواند رشت را در نقشه گردشگری بین‌المللی برجسته کند، مشروط بر آن‌که به‌درستی بازاریابی شود. شهر خلاق خوراک، قابلیت جذب گردشگرانی را دارد که به دنبال تجربه اصیل، محلی و متفاوت هستند، گردشگرانی که معمولاً هزینه‌کرد بالاتری دارند و به توسعه اقتصاد محلی کمک می‌کنند.
همچنین، پیوند خوراک با کشاورزی بومی، بازارهای محلی و اقتصاد خرد، فرصت اشتغال‌زایی پایدار را فراهم می‌سازد. حمایت از زنان محلی، آشپزهای سنتی، تولیدکنندگان کوچک و رستوران‌های بومی، می‌تواند الگوی توسعه درون‌زا را در رشت تقویت کند.

ابعاد چندوجهی گردشگری خوراک

در کنار فرصت‌ها، چالش‌های جدی نیز پیش‌روی رشت قرار دارد. نخستین چالش، نبود راهبرد جامع و یکپارچه برای شهر خلاق خوراک است. تاکنون بیشتر اقدامات در حد برگزاری رویدادهای مقطعی یا استفاده نمادین از عنوان یونسکو باقی مانده و کمتر شاهد برنامه‌ای بلندمدت با شاخص‌های مشخص بوده‌ایم.
ضعف زیرساخت‌های گردشگری چالش دیگر رشت است. کمبود اقامتگاه‌های استاندارد، مشکلات حمل‌ونقل شهری، نبود اطلاعات چندزبانه، ضعف خدمات شهری و چالش‌های زیست‌محیطی، همگی تجربه گردشگر خوراک را تحت تأثیر قرار می‌دهند. گردشگری غذا، تنها به کیفیت غذا محدود نمی‌شود، بلکه زنجیره‌ای از خدمات مکمل را می‌طلبد.
از سوی دیگر، خطر تجاری‌سازی افراطی و از دست رفتن اصالت غذاهای محلی نیز وجود دارد. اگر خوراک بومی صرفاً برای ذائقه توریستی تغییر یابد یا به کالایی لوکس و غیرقابل دسترس برای شهروندان تبدیل شود، هویت فرهنگی آن آسیب خواهد دید.

نقشه راه شهر خلاق خوراک

رشت به‌عنوان شهر خلاق خوراک، نیازمند مجموعه‌ای از «بایدها»ست. تدوین سند راهبردی شهر خلاق با مشارکت شهرداری، میراث فرهنگی، دانشگاه‌ها، فعالان گردشگری و جامعه محلی، نخستین گام ضروری است. آموزش و توانمندسازی فعالان حوزه خوراک، از آشپزهای محلی تا راهنمایان گردشگری، باید در اولویت قرار گیرد.
برندسازی حرفه‌ای، روایت‌سازی از غذاهای بومی و استفاده از رسانه‌های بین‌المللی، از دیگر الزامات است. همچنین، پیوند میان شهر خلاق خوراک و سایر ظرفیت‌های رشت، مانند معماری، موسیقی، صنایع‌دستی و طبیعت، می‌تواند تجربه‌ای چندلایه برای گردشگران ایجاد کند.

در مقابل، نباید شهر خلاق خوراک را به پروژه‌ای نمایشی یا صرفاً رویدادمحور تقلیل داد. بی‌توجهی به محیط‌زیست، افزایش پسماند غذایی و فشار بر منابع محلی، از جمله نبایدهایی است که می‌تواند پایداری این مسیر را تهدید کند.
واقعیت آن است که رشت از نظر ظرفیت نرم‌افزاری، یعنی فرهنگ غذایی و سرمایه انسانی، وضعیت مطلوبی دارد، اما در حوزه زیرساخت‌های سخت‌افزاری با چالش‌هایی جدی روبه‌روست. شبکه حمل‌ونقل، ساماندهی بازارهای محلی، کیفیت فضاهای عمومی، وضعیت بهداشت شهری و خدمات گردشگری، نیازمند ارتقاست.
با این حال، وجود بازار سنتی رشت، رستوران‌های محلی شناخته‌شده، نزدیکی به مزارع و روستاهای تولیدکننده و دسترسی نسبی به سایر جاذبه‌های گیلان، نقاط قوتی است که می‌تواند با سرمایه‌گذاری هدفمند، رشت را به مقصدی معتبر در گردشگری خوراک تبدیل کند.

پیوند عمیق خلاق خوراک با توسعه پایدار

کنعان رمضان‌نیا، کارشناس و پژوهشگری حوزه خوراک با بیان اینکه مفهوم خوراک‌شناسی فراتر از غذا به‌عنوان یک محصول مصرفی است، اظهار کرد: از نگاه یونسکو، خوراک‌شناسی مجموعه‌ای از عناصر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را شامل می‌شود، از غذا و نوشیدنی‌ها گرفته تا شیوه‌های تولید، آماده‌سازی، طبخ، آیین‌های غذایی و ارتباط آن با هویت فرهنگی و سبک زندگی مردم.
این کارشناس حوزه خوراک با اشاره به معیارهای مورد نظر یونسکو برای شهرهای خلاق خوراک،  اضافه کرد: برخورداری از زیرساخت‌های مؤثر فرهنگی، وجود ارتباطات فعال بین‌المللی، پیشینه تاریخی خلاقیت در حوزه خوراک، پویایی اقتصادی این بخش و مشارکت فعال خلاقان، تولیدکنندگان، مروجان و فعالان بازار، از مهم‌ترین شاخص‌های ارزیابی به شمار می‌رود.
به گفته رمضان‌نیا، برگزاری نمایشگاه‌ها، کنفرانس‌ها، جشنواره‌ها، رویدادهای ملی و بین‌المللی، انعقاد قراردادها و اجرای برنامه‌های خلاقانه مرتبط با خوراک، به‌ویژه در پنج سال منتهی به عضویت در شبکه شهرهای خلاق، نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت جایگاه شهرها دارد.
وی وجود مراکز تحقیقاتی، برنامه‌های آموزشی، فضاهای مشخص برای آموزش، تولید و ترویج خلاقیت، و شبکه‌های توزیع و ارائه کالاها و خدمات فرهنگی را از دیگر مؤلفه‌های کلیدی شهرهای خلاق خوراک برشمرد و با اشاره به سازوکار نظارتی یونسکو، تصریح کرد: شهرهای عضو شبکه شهرهای خلاق موظف‌اند هر چهار سال یک‌بار گزارش خوداظهاری جامعی از عملکرد خود در حوزه خلاقیت، در سطوح محلی، ملی و بین‌المللی، به دفتر مرکزی یونسکو ارائه دهند.

این کارشناس خوراک شناسی با تأکید بر پیوند عنوان شهر خلاق خوراک با اهداف توسعه پایدار یونسکو، خاطرنشان کرد: پایان دادن به فقر و گرسنگی، تحقق امنیت غذایی، ارتقای تغذیه و کشاورزی پایدار، تضمین سلامت و رفاه همگانی، آموزش با کیفیت و فراگیر، دسترسی به آب سالم و انرژی پایدار، از جمله الزاماتی است که شهرهای خلاق خوراک باید در سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌های خود مدنظر قرار دهند.

رمضان‌نیا با بیان اينكه حفظ عنوان شهر خلاق خوراک برای رشت، مستلزم نگاه فرابخشی، برنامه‌محور و پایدار است گفت: این نگاه غذا را نه فقط به‌عنوان یک ظرفیت گردشگری، بلکه به‌عنوان ابزاری برای توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شهر تعریف می‌کند.

رشت الگو می‌شود؟

رشتِ شهر خلاق خوراک، در نقطه‌ای حساس از تاریخ توسعه شهری خود قرار دارد. این عنوان جهانی، فرصتی استثنایی برای بازتعریف هویت، تقویت اقتصاد محلی و حضور در عرصه بین‌المللی است، فرصتی که تحقق آن، نیازمند نگاه حرفه‌ای، برنامه‌محور و مشارکتی است. اگر رشت بتواند فاصله میان «عنوان جهانی» و «واقعیت میدانی» را کاهش دهد، می‌تواند الگویی موفق از شهر خلاق خوراک در ایران و منطقه باشد؛، در غیر این صورت، این افتخار نیز در حد یک نام باقی خواهد ماند.

رشتِ شهر خلاق خوراک، در نقطه‌ای حساس از تاریخ توسعه شهری خود قرار دارد. این عنوان جهانی، فرصتی استثنایی برای بازتعریف هویت، تقویت اقتصاد محلی و حضور در عرصه بین‌المللی است؛ فرصتی که تحقق آن، نیازمند نگاه حرفه‌ای، برنامه‌محور و مشارکتی است. اگر رشت بتواند فاصله میان «عنوان جهانی» و «واقعیت میدانی» را کاهش دهد، می‌تواند الگویی موفق از شهر خلاق خوراک در ایران و منطقه باشد؛ در غیر این صورت، این افتخار نیز در حد یک نام باقی خواهد ماند.




درنگی بر زیستِ عفیفانه‌ و جهادی معصومه کرباسی

ره‌نگاران/ گرچه رسانه‌های جهانی، زن مسلمان را، یا در پس چادرِ و یا در پشت چهره‌ای افراطی نماد ستم نشان می‌دهند که قربانی جبرِ عقاید مردان است، اما، شهادت«معصومه کرباسی» پاسخی درخشان و خونین به این روایت‌های تحریف‌گر است.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران؛ فاطمه لطیفی فعال رسانه در یادداشتی نوشت؛ جهان مدرن، زن را در دو قاب متضاد به تماشا گذاشته است. یا موجودی منفعل، محصور در حصار سنت‌های تحمیلی، یا کالایی رها شده در بازار مصرف گرایی غرب. اما این دو تصویر قالب، سال‌هاست که هویت زن مسلمان را در محاقی از ابهام یا تحریف فرو برده است. چرا که در گوشه‌ای از جغرافیای مقاومت، زنی پیدا می‌شود که نه در حصر کهنه‌پرستان ماند، نه در دام نوگرایان بی‌قید افتاد و او کسی نبود جز «معصومه کرباسی».
«معصومه» که همراه همسرش «رضا عباسی»، نه از روی جبر، که از سر اختیار از ایران، راهی لبنان شد، فراتر از یک سفر جغرافیایی، یک بیانیه هویتی برای همه آزاد اندیشان بود.
او با گام نهادن در مسیر شهادت، به جهان نشان داد که زن مسلمان، خود، نگارگر تصویر وجود خویش است و می تواند با یک انتخاب آگاهانه، هم الگوی سوم زن مسلمان را ترسیم کند و هم هویتی جهانی برای خود بسازد.
«معصومه کرباسی» سوژه‌ای فعال بود. سوژه‌ای که هویت خود را نه در تقابل، که در تکامل همراه با همسر و در خدمت به آرمانی بزرگ‌تر جستجو می‌کرد.
جوهره ای که به عنوان یک الگو، نه زن را از عرصه عمومی می‌راند و نه قداست خانواده و حریم عفت را نادیده می‌گیرد.
گرچه رسانه‌های جهانی، زن مسلمان را، یا در پس چادرِ و یا در پشت چهره‌ای افراطی نماد ستم نشان می‌دهند که قربانی جبرِ عقاید مردان است، اما، شهادت «معصومه کرباسی» پاسخی درخشان و خونین به این روایت‌های تحریف‌گر است.
زیرا حضور اجتماعی زنانی همچون «معصومه» که با سلاح ایثار، عفاف و حجاب به دنبال حفظ هویت زن مسلمان هستند نامش «جهاد» است نه «قربانی». آنهم نه در ایران، نه در قالب زن مسلمان شیعه، بلکه خارج از مرزها و با مخاطبین جهانی.
شاید پیش از شهادتش من و خیلی های دیگر حتی نام «معصومه کرباسی» را نشنیده بودیم چرا که معتقدم هر کس رسالتی دارد و «معصومه» نیامد تا حرف بزند بلکه آمد تا سکوت معنادار انتخاب خود را به رخ جهانیان بکشد.
او در تقاطع «الگوی سوم» و «هویت جهانی» ایستاد و با حرکت به سوی شهادت، ثابت کرد امروز، نام «معصومه کرباسی»، تنها یک نام در لیست شهدا نیست؛ او خود، یک بیانیه است. بیانیه‌ای که می‌گوید زن مسلمان، خود سرنوشتش را می‌نویسد، حتی اگر با خون پاکش باشد.
و چه زیباست اگر امروز در جستجوی هویتی که غرب در تلاش برای پنهان کردنش است بتوانیم این میراث هویتی را برای نسل‌هایی که در جستجوی معنایی راستین برای «بودن خود» هستند بهتر بشناسیم و بشناسانیم.
همراهی و همسویی «معصومه» با همسرش، نمونه‌ای از همسران مجاهد بود که نه تنها مانع حضور همسرشان در جبهه‌های مقاومت نشدند، بلکه خود نیز با همراهی آنان، مسیر خطرناک جهاد در سرزمینی دیگر را پذیرفتند.
حضور داوطلبانه در لبنان، که در اوج درگیری‌ها با اسرائیل غاصب است، نیازمند شجاعت و روحیه‌ای استوار داشت که طبق روایت های زیادی از دوستان و همراهنش این همراهی با آگاهی کامل از خطرات، بود.
همین روایت ها، نشان از ارزش‌های مقاومت اسلامی و اعتقاد راسخ به دفاع از مکتب اهل بیت(ع) و مبارزه با تروریسم در «معصومه» داشت و شهادتش در کنار همسر(رضا عباسی عواضه) نماد تکامل مسیری جهادی است که با هم آغاز کرده بودند.
او تنها شهید ایرانی است که در جبهه مقاومت به شهادت رسیده است که نشان داد «عفت» به معنای انزوا نیست و می‌توان با حفظ حریم‌ها، در خطرناک‌ترین صحنه‌ها نیز حاضر شد و تأثیرگذار بود.
با توجه به این باور که مقاومت فقط نظامی نیست، حضور«معصومه» به عنوان یک زن، همسر و مادر که همراه و مشوق جریان فکری و عملی خانواده بود، ستون خیمه مقاومت را محکم‌تر کرد.

اینکه چگونه الگوی یک زن مسلمان مانند «معصومه کرباسی»، می‌تواند هویت زن مسلمان را در جهان امروز تعریف کند همان چیزی است که ما در چهره زنان دیگر جهان و بیداری اسلامی شاهدش هستیم. مانند «مهدیه اسفندیاری» شهروند ایرانی مقیم فرانسه و مترجم و دانش‌آموخته دانشگاه لیون که فقط بخاطر همدردی با کودکان مطلوم فلسطین، در فرانسه زندانی شد و…
«معصومه» دختر ایران با همسر لبنانی اش که عضو حزب الله بود به عنوان یک «زوج نخبه» معرفی شده‌اند. هر دو در دانشکده‌ مهندسی دانشگاه شیراز درس خواندند و مقطع ارشد را در دانشگاه آمریکایی علم و فناوری بیروت گذرانده و دکتری خود را از دانشگاه تهران اخذ کردند.
مادری که دارای ۵ فرزند بود و در پی اقدام «ترور نخبه‌ها» از سوی سیاست قدیمی صهیونیست‌ها، در نتیجهٔ حمله پهپادی ضدانسانی این رژیم منحوس، در ۲۸ مهر ۱۴۰۳ در یک مکانی عمومی در منطقه جونیه لبنان، دست در دست همسرش، به شهادت رسید.




زخمی بر جسم نحیف چای؛ باغاتی که به دیار باقی شتافتند

ره‌نگاران/ در حالی که چای شمال از دیرباز نه‌فقط محصولی اقتصادی، بلکه بخشی از هویت فرهنگی گیلان و مازندران بوده است، امروز باغ‌های چای زیر سایه گرانی نهاده‌ها، کمبود حمایت و بی‌ثباتی بازار، روزهای دشواری را سپری می‌کنند و در حال نابودی هستند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران-فاطمه لطیفی: چای برای مردم شمال تنها یک نوشیدنی نیست، بلکه بخشی از زندگی، فرهنگ و هویت آنان است. از لاهیجان تا رودسر و فومن، هزاران خانواده معیشت خود را از برگ‌های سبز چای تأمین می‌کنند. صدای قیچی چای‌چینی در بهار، بوی برگ‌های تازه در تابستان و بخار سماورهای خانه‌های گیلانی، همگی یادآور تاریخی است که با تلاش و صبوری چایکاران رقم خورده است.

اما امروز این صنعت دیرپا در سراشیبی فراموشی قرار گرفته است. باغ‌هایی که روزی سرسبز و پرکار بودند، حالا خسته و بی‌جان‌اند. کارخانه‌هایی که زمانی با صدای دستگاه‌های خشک‌کن بیدار می‌ماندند، حالا در سکوت و رکود فرو رفته‌اند.

در میانه این وضعیت، سؤال بزرگ این است؛ آیا چای ایرانی هنوز می‌تواند احیا شود؟!

باغات چای رها می‌شوند

در دامنه‌های سبز لاهیجان، حسن نیک‌فرجام، چایکار ۶۵ ساله‌ای که بیش از نیم‌قرن از عمر خود را در این حرفه سپری کرده است، می‌گوید: چای در گذشته مایه‌ی زندگی و آرامش ما بود، اما امروز دخل و خرج آن با یکدیگر نمی‌خواند. هزینه‌های تولید به‌طور پیوسته افزایش می‌یابد، در حالی‌که نرخ خرید تضمینی ثابت می‌ماند. از سم و کود گرفته تا دستمزد کارگر، همه‌چیز چند برابر شده است. عشق به این زمین باقی است، اما با عشق نمی‌توان زندگی را گذراند.

وی با بیان اينكه در نبود حمایت مؤثر، بسیاری از چایکاران ناگزیر باغ‌های خود را رها می‌کنند، افزود: وقتی کشاورز نتواند هزینه‌ی کارگر را بپردازد، چگونه می‌تواند زمین را زنده نگه دارد؟ بخشی از باغ من هر سال به ناچار حذف می‌شود، چرا که توان نگهداری آن را ندارم.

زنان چایکاری که دیده نمی‌شوند 

اما صغری محمدی، از زنان فعال در حوزه‌ی چای، با اشاره به نقش زنان در این صنعت  اظهار کرد: بیشتر مراحل برداشت و مراقبت از چای به دست زنان انجام می‌شود، اما زحمت آنان کمتر دیده می‌شود. اگر حمایت، آموزش و سرمایه در اختیار باشد، ما می‌توانیم چای سالم و ارگانیک تولید کنیم. بدون امکانات، این هدف دست‌نیافتنی است.

بهترین چای جهان بدون برند

در یکی از کارخانه‌های قدیمی لنگرود، حمیدرضا مؤمنی، مدیر باسابقه‌ی صنعت چای، از چالش‌های بازار می‌گوید: چای ایرانی از نظر کیفیت در تراز جهانی قرار دارد، اما در عرصه‌ی رقابت مغلوب چای خارجی می‌شود، زیرا در حوزه‌ی بسته‌بندی، تبلیغات و برند‌سازی ضعف جدی داریم. وقتی مصرف‌کننده چای وارداتی را با بسته‌بندی جذاب می‌بیند، به‌سختی سراغ چای داخلی می‌رود.

وی با بیان اينكه بخش خصوصی از وعده‌های بی‌نتیجه خسته شده است، افزود: تسهیلات دیر پرداخت می‌شود، نرخ سود بانکی بالا است و سیاست خرید تضمینی شفاف نیست. با چنین شرایطی، تولید پایدار ممکن نخواهد بود.

چای را وارد فناوری کنید

کیوان شریفی، مدیر جوان یکی از کارخانه‌های تازه‌تأسیس، بر ضرورت نوسازی تأکید داشته و می‌گوید: بیشتر ماشین‌آلات کارخانه‌ها متعلق به دهه شصت است. تولید چای با کیفیت، به فناوری روز نیاز دارد. اگر دولت تسهیلاتی برای نوسازی تجهیزات فراهم کند، کیفیت محصول بالا می‌رود و مسیر صادرات نیز هموارتر خواهد شد.

چای، سرمایه‌ی ملی 

دکتر سارا مجیدی، پژوهشگر حوزه کشاورزی پایدار در گیلان، بر این باور است که چای تنها یک محصول کشاورزی نیست، بلکه «سرمایه‌ای ملی» به‌شمار می‌آید.

وی با بیان اینکه نابودی باغات چای به معنای از دست رفتن بخشی از هویت شمال کشور است، افزود: حفظ و توسعه‌ی چای، به معنای صیانت از اشتغال، محیط‌زیست و حتی میراث فرهنگی منطقه است.

این فعال حوزه صنعت چای با اشاره به کاهش سطح زیر کشت طی دو دهه‌ی اخیر می‌گوید: در دهه‌ی ۱۳۷۰ بیش از ۳۲ هزار هکتار باغ چای فعال بود، اما امروز بخش قابل توجهی از آن‌ها رها یا تغییر کاربری یافته‌اند. این زنگ خطری جدی برای آینده‌ی این صنعت است.

مجیدی با بیان اینکه تدوین برنامه‌ای جامع برای احیای باغات چای ضروری است، گفت: این برنامه باید شامل آموزش کشاورزان، اصلاح الگوی کشت، تسهیل صادرات، بیمه‌ی حمایتی و تقویت صنایع فرآوری باشد. چای باید همانند برنج و زیتون، در ردیف محصولات راهبردی کشور قرار گیرد.

قاسم رجبی، چایکار گیلانی، با انتقاد از تأخیر در پرداخت‌ها می‌گوید: سال گذشته، وجه برگ سبز چای با چند ماه تأخیر پرداخت شد. در حالی‌که هزینه‌های ما روزانه است و بدون نقدینگی، امکان ادامه‌ی کار وجود ندارد. در چنین شرایطی، بسیاری ناچارند به سمت فروش زمین و تغییر کاربری بروند.

گلایه از رو‌به‌افزایش ویلاسازی در اراضی کشاورزی

مشکلات چایکاران تنها به نرخ خرید تضمینی محدود نمی‌شود. افزایش هزینه‌ی نهاده‌ها، رشد دستمزد کارگران فصلی، نبود بیمه‌ی اجتماعی کارآمد و تأخیر در پرداخت مطالبات، همگی حلقه‌های زنجیره‌ای هستند که معیشت تولیدکنندگان را در تنگنا قرار داده‌اند.

قاسم رجبی، چایکار گیلانی، با انتقاد از تأخیر در پرداخت‌ها می‌گوید: سال گذشته، وجه برگ سبز چای با چند ماه تأخیر پرداخت شد. در حالی‌که هزینه‌های ما روزانه است و بدون نقدینگی، امکان ادامه‌ی کار وجود ندارد. در چنین شرایطی، بسیاری ناچارند به سمت فروش زمین و تغییر کاربری بروند.

وی با بیان اینکه روند رو‌به‌افزایش ویلاسازی در اراضی کشاورزی، تهدیدی جدی برای آینده‌ی چای شمال است، افزود: سیاست‌گذاران باید با برنامه‌ریزی دقیق، از این تغییر کاربری‌ها جلوگیری کنند.

ضرورت حمایت دولت و چشم‌انداز آینده‌ی چای ایرانی

کارشناسان اقتصادی بر این باورند که احیای صنعت چای نه‌تنها موجب رونق کشاورزی شمال کشور خواهد شد، بلکه به تعادل بازار اشتغال، کاهش واردات و تقویت امنیت غذایی نیز کمک می‌کند.

مهندس بهروز نادری، از کارشناسان پیشین سازمان چای کشور، در این‌باره می‌گوید: باید نگاه سنتی به چای تغییر کند. در جهان امروز، کشاورزی بدون فناوری و اقتصاد معنا ندارد. اگر به چای به‌عنوان صنعتی مدرن بنگریم، می‌توانیم از مسیر فرآوری، بسته‌بندی و صادرات، ارزش افزوده‌ی چشمگیری ایجاد کنیم.

به گفته وی، باغات چای، نه‌تنها ریه‌های سبز گیلان هستند، بلکه ستون معیشت هزاران خانواده‌اند. حمایت از این بخش باید از حالت مقطعی خارج و در قالب برنامه‌ای ۱۰ ساله و راهبردی دنبال شود.

احیای چای، احیای زندگی در شمال کشور است

چای، تنها برگ سبزی نیست که در دل زمین می‌روید؛ نماد پایداری، تلاش و هویت مردم گیلان است. با این حال، در سایه‌ی بی‌برنامگی، مشکلات اقتصادی و غفلت سیاست‌گذاران، این میراث گران‌سنگ هر روز ضعیف‌تر می‌شود. حفظ و توسعه‌ی باغات چای، به‌معنای حفظ نفس‌های شمال، اشتغال جوانان و دوام فرهنگی یک سرزمین است.




چای گیلان استعاره زندگی

ره‌نگاران/ چای گیلان دیگر فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ بلکه بحران اعتماد و هویت است. کشاورزانی که روزی با عشق برگ سبز را به فنجان زندگی ایرانی می‌فرستادند، امروز زیر سایه بی‌توجهی و بازار ناعادلانه، یکی‌یکی از زمین جدا می‌شوند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران؛ فاطمه لطیفی فعال رسانه‌ای در یادداشتی نوشت در روزگاری که شعار «حمایت از تولید داخلی» بر سر زبان‌هاست، برگ سبز چای در سکوت پژمرده می‌شود. صنعتی که روزی نماد غرور ملی و خودکفایی بود، امروز در سایه واردات بی‌حساب، بی‌ثباتی بازار و تصمیم‌های نادرست، در حال از دست دادن نفس خویش است. چای گیلان، فقط محصولی اقتصادی نیست؛ بخشی از حافظه فرهنگی و زیست‌جهان مردم شمال است که اگر فروبریزد، بخشی از هویت ایران فرو ریخته است.

چای، در جغرافیای گیلان، تنها یک کالای کشاورزی نیست؛ بخشی از زیست روزمره، فرهنگ و حتی زبان مردم است. همان‌قدر که باران برای زمین گیلان معنا دارد، چای هم برای مردمان این دیار اهمیت دارد، اما این روزها، در مسیر بین مزارع خیس و کارخانجات خسته، روایت دیگری جریان دارد؛ روایت افولی آرام که هیچ آمار رسمی نمی‌تواند گرمای تلخش را توضیح دهد.

صنعت چای، که با همت کاشف‌السلطنه در آغاز قرن گذشته جوانه زد، اکنون به نمادی از سیاست‌گذاری‌های سرد و ناپایدار بدل شده است. کاهش سطح زیرکشت، مهاجرت چایکاران، رکود بازار و بی‌انگیزگی در نسل جدید، نشانه‌های روشن این فرسایش‌اند. در حالی‌که کشاورزان با افزایش هزینه‌های تولید و تأخیر در پرداخت مطالبات دست و پنجه نرم می‌کنند، واردات چای خارجی با تعرفه پایین ادامه دارد؛ گویا قرار نیست سیاست‌گذار بپذیرد که حمایت از تولید داخلی، فقط شعار نیست، بلکه تصمیمی اقتصادی و هویتی است.

مسأله چای گیلان، صرفاً فقدان نقدینگی یا ضعف فنی نیست. بحران، ریشه‌ای‌تر است؛ در نگاهی که به جای «زنجیره ارزش»، تنها به «کالا» می‌اندیشد. وقتی تصمیم‌سازان، تولید چای را در حد خرید برگ سبز و فروش چای خشک می‌بینند، نه در قامت یک «برند ملی» یا «فرصت توسعه پایدار»، نتیجه‌اش همین می‌شود؛ صنعتی نیمه‌جان که با کمترین نوسان، به اغما می‌رود.

چای گیلان قربانی بی‌توجهی به مفهوم «اقتصاد فرهنگی» است. هیچ برنامه ملی برای برندسازی و معرفی چای ایرانی وجود ندارد. در حالی‌که چای هند، سریلانکا و کنیا با تبلیغات هدفمند و بسته‌بندی استاندارد به بازارهای جهانی راه یافته‌اند، چای ما هنوز در قالب فله‌ای فروخته می‌شود. گویی ارزش این برگ، فقط در فنجان‌هاست، نه در اقتصاد ملی.

درد بزرگ‌تر اما در بی‌اعتمادی چایکاران نهفته است؛ مردمانی که از تأخیر در پرداخت مطالبات، از نبود تسهیلات، از نبود حمایت بیمه‌ای و از فقدان برنامه نوسازی گلایه دارند. هر سال، بخشی از این باغ‌ها خاموش می‌شوند و هر بوته‌ای که خشک می‌شود، تکه‌ای از تاریخ این سرزمین از بین می‌رود.

با این‌حال هنوز فرصت باقی است. چای می‌تواند یکی از پیشران‌های توسعه غیرنفتی باشد. اگر دولت، همان‌گونه که برای فولاد و خودرو کمیسیون‌های ویژه تشکیل می‌دهد، برای چای نیز سازوکار مشخصی تعریف کند، بسیاری از مشکلات قابل حل است. نوسازی کارخانجات فرآوری، ایجاد صندوق حمایت از چایکاران، عرضه چای در بورس کالا و توسعه صادرات هدفمند، از جمله اقداماتی است که می‌تواند این صنعت را از بحران نجات دهد.

اما فراتر از همه این‌ها، چای نیازمند نگاه فرهنگی است. چای گیلان نه فقط منبع درآمد، که بخشی از حافظه جمعی ملت ایران است؛ همان فنجانی که در مهمانی‌ها، دیدارها و لحظه‌های روزمره، نشانه‌ی صمیمیت و آرامش است. اگر از این صنعت محافظت نکنیم، در واقع بخشی از هویت خود را از دست داده‌ایم.

فراموش نکنیم که در جهانی که برندها هویت می‌سازند، حفظ و معرفی چای ایرانی، حفظ «نام ایران» است. کشورهایی چون هند و چین از همین برگ سبز، هویت ملی و قدرت اقتصادی خلق کرده‌اند. ما نیز می‌توانیم، اگر بخواهیم.

امروز چای گیلان بیش از حمایت مالی، به اعتماد و برنامه نیاز دارد. اعتماد به کشاورزی بومی، به میراث فرهنگی و به توانمندی مردمانی که قرن‌ها با باران و خاک زیسته‌اند. چای، در ساده‌ترین معنا، نوشیدنی است؛ اما برای گیلان، استعاره‌ای از زندگی است. اگر این استعاره بمیرد، شمال ایران چیزی بیش از یک محصول از دست خواهد داد؛ روحش را از دست می‌دهد.




رونق اقتصادی در «فشتکه» با رقص نی و انگشت‌ها

ره‌نگاران/ هنر گیل زنان را فقط نباید در پخت غذا و هنر آشپزی خلاصه و محدود کرد، به راستی که بانوان سرزمین گیل و دیلم از هر انگشتشان یک «هنر» نه هزاران هنر می‌بارد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ره‌نگاران-فاطمه لطیفی: بانوان غیرتمند، عفیف، تلاش‌گر و متین گیلان زمین، در کنار خصیصه‌های عالی که در کنار جمال زیبایشان دارند، هنرشان زبانزد عام و خاص است. تلاقی ذوق هنری و استعداد ذاتی شان که با تلاش و کوشش و همچنین طبیعت چشم‌نواز و رنگ به رنگ گیلان در هم می آمیزد، خالق آثاری می‌شود که شاید در جهان هم کم‌نظیر است.

هنر گیل زنان را فقط نباید در پخت غذا و هنر آشپزی خلاصه و محدود کرد، به راستی که بانوان سرزمین گیل و دیلم از هر انگشتشان یک «هنر» نه هزاران هنر می‌بارد.

سفر به روستای ملی حصیر

در این گزارش روایی، شما را به روستایی در همین حوالی می‌بریم، روستایی که داعیه دار «روستای ملی حصیر» است.

«فشتکه» روستایی در میان انبوه درختان و جذابیت‌های خمام، که هر چه از قابلیت‌های طبیعی و انسانی و زیست‌بوم هنری‌اش بگوییم، باز کم گفته‌ایم، روستایی که در آن علاوه بر تلاش و کوشش ستودنی مردان، زنان نقش محوری در توسعه و پیشرفت آن ایفا می‌کنند و اگر بگوییم؛ بانوان موتور محرکه و پیشران اصلی توسعه اقتصادی و اشتغال روستا هستند، بیراه نگفته‌ایم.

به اصل روایت برگردیم؛ پس از سفر نیم ساعته، خودمان را از مرکز استان به روستای زیبای «فشتکه» رساندیم، سیمای ورودی، شکل و شمایل و ظواهر روستا، ناخودآگاه تو را به دهکده صنایع دستی می‌برد، جایی که قرار است به یمن تلاش، کوشش و ذوق هنری بانوان هنرمند، به روستای ملی حصیر تبدیل شود.

هر چه بیشتر وارد روستا می‌شدیم، ذوق هنرمندانه بانوان روستا بیشتر به چشم می‌آمد؛ زنانی که با لباس‌های رنگ به رنگ وصله دار محلی مشغول بافتن بودند، به گمانم آنها عشق، زندگی و امید می بافتند و اینها را می شد از ظاهر گشاده رو و با محبتشان به وضوح دید، آنها به آینده «فشتکه» و «حصیر» امیدوار هستند.

اقتصادِ حصیریِ فشتکه

اما قبل از اینکه سراغ بانوان هنرمند روستای ملی حصیربافی برویم، کمی برایتان از «حصیر» بگویم؛ حصیربافی، یکی از قدیمی‌ترین صنایع‌دستی ایران و جهان است که ریشه در فرهنگ و تاریخ بسیاری از جوامع دارد که از جهات مختلف دارای ارزش و اهمیت است. حصیربافی نه تنها درآمد قابل توجهی برای بسیاری از افراد، به ویژه در مناطق روستایی و کم‌برخوردار، را فراهم می‌کند بلکه فروش محصولات حصیری می‌تواند به بهبود وضعیت اقتصادی خانواده‌ها و جوامع کمک کند و از طرفی بعنوان یک صنعت توسعه محور و زنده که ریشه در سنت و تمدن فرهنگی دارد، نقش محوری در خلق فرصت‌های شغلی داشته و می‌تواند به توسعه اقتصادی مناطق روستایی کمک کند.

اما از جنبه فرهنگی هم می‌توان به آن پرداخت، حصیربافی بخشی از میراث فرهنگی و هویت بسیاری از جوامع است. طرح‌ها و سبک‌های مختلف حصیربافی، نشان‌دهنده تنوع فرهنگی و هنری مناطق مختلف است. حفظ و توسعه این هنر، به حفظ و انتقال فرهنگ و سنت‌های محلی کمک می‌کند.

از جنبه زیست‌محیطی می‌توان به آن نگریست؛ در بسیاری از موارد، حصیربافی از مواد طبیعی و تجدیدپذیر مانند نی، بامبو و برگ درختان استفاده می‌شود، این امر می‌تواند به حفظ محیط‌زیست و کاهش وابستگی به مواد مصنوعی کمک کند. البته باید توجه داشت که برداشت بی‌رویه از منابع طبیعی، نافی محیط‌زیست است.

اما صنعت حصیربافی با چالش‌های متعددی روبرو است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به رقابت با محصولات مصنوعی، مشکلات بازاریابی و فروش، عدم دسترسی به مواد اولیه با کیفیت، عدم حمایت دولتی کافی، عدم برندسازی و طراحی نوین و کمبود نیروی کار ماهر اشاره کرد.

با این توضیحات مختصر از دنیای گسترده «حصیربافی»، دوباره به فشتکه بر می گردیم؛ همانطور که در ابتدا عنوان شد فشتکه بعنوان روستای ملی حصیر در میراث فرهنگی مطرح است، که این اتفاق قشنگ، انقلابی در حوزه حصیربافی در گیلان و روستای فشتکه خمام رقم می‌زند. جالب است بدانید، فشتکه به دلیل پیشینه طولانی در تولید محصولات حصیری و حفظ این هنر سنتی، به عنوان روستای ملی حصیربافی انتخاب شده است. این انتخاب نشان‌دهنده اهمیت این روستا در حفظ و اشاعه این هنر اصیل ایرانی است.

محصولات حصیری فشتکه شامل انواع سبد، زنبیل، زیرانداز، کلاه، ظروف تزیینی و کاربردی و … است که از مواد اولیه‌ای نظیر گالی (ساقه نی)، ترکه و چوب تهیه می‌شوند، تنوع محصولات و کیفیت بالای آن‌ها، شهرت این روستا را افزایش داده است.

بانوان خط مقدم حصیربافی

زنان و بانوان فشتکه‌ خمام نقش اصلی را در تولید حصیر دارند. آنها با مهارت و خلاقیت خود، محصولات متنوع و زیبایی را تولید می‌کنند که نه‌تنها نیازهای مردم محلی را برآورده می‌کند، بلکه به بازارهای داخلی و خارجی نیز عرضه می‌شود.

حصیر فشتکه معمولاً با طرح‌ها و نقش‌های سنتی و بومی منطقه بافته می‌شود. استفاده از رنگ‌های طبیعی و مواد اولیه مرغوب، به زیبایی و دوام محصولات می‌افزاید.

حصیربافی منبع درآمد اصلی بسیاری از خانوارهای فشتکه‌ای است. این هنر سنتی، فرصت‌های شغلی فراوانی را برای زنان و مردان روستایی ایجاد کرده و به رونق اقتصادی منطقه کمک شایانی کرده است.

این‌طور به نظر می‌رسد فشتکه هم مانند سایر مناطق حصیربافی با چالش‌هایی نظیر رقابت با محصولات صنعتی، کمبود مواد اولیه مرغوب، مشکلات بازاریابی و فروش، نیاز به نوآوری در طرح و تولید و عدم حمایت‌های کافی مواجه است.

ایجاد بازارهای مناسب برای فروش محصولات، آموزش و ارتقای مهارت‌ها، حمایت از تولیدکنندگان از طریق تسهیلات مالی و اعتباری، برندسازی و بازاریابی، نوآوری در طرح و تولید با حفظ اصالت می‌تواند راهکار مناسبی جهت حفظ و توسعه حصیربافی در فشتکه باشد.

فشتکه به‌عنوان روستای ملی حصیربافی، می‌تواند جاذبه‌های گردشگری ویژه‌ای را برای جذب گردشگران فراهم کند. بازدید از کارگاه‌های حصیربافی، شرکت در کارگاه‌های آموزشی و خرید محصولات حصیری می‌تواند تجربه‌های منحصربه‌فردی را برای گردشگران ایجاد کند.

فشتکه؛ دهکده حصیر ایران

تا سر رشته روایت گم نشده دوباره به «فشتکه» بر می‌گردیم، در انتهای کوچه باریک، خانه چوبی روستایی با طرح و معماری سنتی نظرمان را جلب کرد، تراس این خانه روستایی به نمایشگاهی از حصیر و صنایع دستی تبدیل شده بود، حیاط خانه هم گالری هنرهای دستی بود و حصیرهایی که به نظم در کج دنج حیاط چیده شده بودند.

آموزش نسل به نسل حصیربافی 

معصومه شهدی گلشنی بانوی هنرمند حصیربافی روستای فشتکه خمام، که مشغول بافتن حصیر بود، گریزی به پیشینه و تاریخچه این صنعت دستی می‌زند و می‌گوید: حصیربافی هنر ریشه‌دار و دارای هویت روستای فشتکه است.

این بانوی هنرمند خمامی که حصیربافی را از مادرش آموخته است، معتقد است: فنون حصیربافی در فشتکه نسل به نسل منتقل می‌شود و زنان روستا نقش محوری در حفظ و احیای این هنر دستی ایفا می‌کنند.

شهدی گلشنی با اشاره به اهمیت نوآوری و ایده‌پردازی در حصیربافی اضافه کرد: خلق طرح‌های نو و به‌روزرسانی در محصولات منجر به رونق بازار حصیر می‌شود.

وی با اشاره به محصولات حصیر در فشتکه افزود: تولید انواع جای نان، سجاده، برنج، لباس و دیگر محصولات حصیری در فشتکه مورد توجه است.

این بانوی هنرمند خمامی که در نمایشگاه‌های محصولات صنایع‌دستی در داخل و خارج از کشور شرکت کرده، می‌گوید: حضور در نمایشگاه‌های صنایع‌دستی در مناطق مختلف، یک نوع تبادل اندیشه و اطلاعات است.

شهدی گلشنی با اشاره به کسب مقام برتر در نمایشگاه صنایع‌دستی بلاروس بیان کرد: استقبال خارجی‌ها از تنوع محصولات صنایع‌دستی و حصیربافی فشتکه خمام در نمایشگاه‌ها بسیار جالب بود.

وی با بیان اینکه کیفیت کار حصیربافی بسیار اهمیت دارد، افزود: محصولات حصیربافی را از تولید به مصرف عرضه می‌کنیم و با توجه کیفیت خوب محصولات، بازار فروش خوبی داریم.

این بانوی حصیرباف گیلانی با اشاره به آموزش نسل به نسل این هنر دستی گفته؛ تا زمانی که توان و نفس دارم آموزش و تولید حصیربافی را دنبال می‌کنم و به آن عشق می‌ورزم.

شهدی گلشنی که اقتصاد و درآمد خانواده‌اش با تولید و فروش حصیر می‌گذرد، می‌گوید: اقتصاد اکثر اهالی فشتکه خمام «روستای ملی حصیربافی» بر پایه این هنر دستی استوار است.

وی با بیان اینکه حصیربافی لذت‌بخش و آرامش‌دهنده است، افزود: نظم و بی‌نظمی تار و پودهای حصیر، روح و روان آرامش می‌دهد.

حصیربافی فشتکه جهانی شود

هنرمند حصیربافی روستای فشتکه با بیان اینکه در تأمین مواد اولیه حصیر مشکلی وجود ندارد، گفت: وجود نیزارهای فراوان در پهنه آبی تالاب بین‌المللی انزلی تأمین مواد اولیه حصیربافی را تسهیل کرده است.

شهدی گلشنی با اشاره به فعالیت سه نسل مادربزرگ، مادر و دختر در حصیربافی بیان کرد: حصیربافی در فشتکه علاقه‌مندان فراوانی دارد و معمولاً خانواده‌ها از سه نسل مادربزرگ، مادر و دختر این حرفه را فرا می‌گیرند.

وی با بیان اینکه بازار حصیر در خمام و فشتکه داغ است، افزود: ارائه تولیدات با کیفیت، به بازار حصیر دوام می‌بخشد.

این بانوی هنرمند خمامی با اشاره به ثبت ملی حصیربافی فشتکه بیان کرد: ثبت جهانی حصیربافی فشتکه یک مطالبه جدی است.

شهدی گلشنی با اشاره به دستاوردهای جهانی شدن حصیربافی فشتکه اضافه کرد: حصیر فشتکه قابلیت جهانی شدن دارد و اگر این کار صورت بگیرد صنعت هنرهای دستی و گردشگری روستا رونق می‌گیرد.

وی با بیان اینکه واسطه‌ها حصیربافی فشتکه حذف می‌شوند، افزود: روند فروش محصولات حصیربافی فشتکه خمام از تولید به مصرف است.

تولیدات حصیربافی به‌روزرسانی شود

مهسا صبوری بانوی هنرمند حصیربافی روستای فشتکه خمام، که با حصیر زندگی می‌کند، با اشاره به قابلیت‌های حصیربافی در خمام می‌گوید: تنوع محصولات در حصیربافی بسیار مهم است و تلاش می‌کنیم این هنر دستی را از سنتی بودن خارج کنیم و به آن طرح و رنگ تازه دهیم.

وی با بیان اینکه تولیدات حصیربافی به‌روزرسانی شود، افزود: حصیر باید جای جای زندگی افراد کاربرد داشته باشد، از جای سبزی و خوراکی‌ها گرفته تا فضایی برای لباس‌ها و منسوجات.

این بانوی هنرمند خمامی با بیان اینکه حصیر باید به مایحتاج خرید روزانه مردم تبدیل شود، گفت: رسانه‌ها و خبرنگاران حصیر فشتکه را خوب معرفی کنند.

صبوری با بیان اینکه نقش زنان در حصیربافی بسیار پررنگ و اساسی است، گفت: در اکثر مناطق ایران به ویژه فشتکه خمام که حصیربافی رواج دارد، زنان نقش اصلی و مهم را در تولید این محصولات بر عهده دارند.

وی با اشاره به استعدادهای گیلان در حوزه هنرهای دستی به ویژه حصیربافی افزود: حصیربافی صنعت سنتی که نیازمند به‌روزرسانی دارد و بسیاری از روستاهای گیلان قابلیت حصیربافی دارند که باید به آنها آموزش داد.

جذابیت حصیر برای نسل جوان

مانیسا جهانی که نسل سوم از خانواده حصیرباف خمامی است، می‌گوید: این حرفه را از مادرش آموخته و بسیار علاقه‌مند است راه پیشینیان را ادامه دهد.

وی که سن زیادی هم ندارد، فنون مختلف حصیربافی را به خوبی از بر است و گفته؛ از الان تا زمانی که بزرگ می‌شوم باید حصیر ببافم و هیچ‌وقت این هنر را کنار نمی‌گذارم.

بانوان پای کار حصیر

و اما مریم دریانورد هنرمند حصیربافی روستای فشتکه خمام، که حصیربافی را از پنج‌سالگی توسط مادرش آموخته و حالا هم این هنر فاخر را به دختر پنج‌ساله‌ام منتقل می‌کند، گفته؛ حصیربافی فشتکه یک برند است و تقریباً تمام اهالی فشتکه حصیرباف هستند.

این بانوی هنرمند خمامی با بیان اینکه کار اصلی تولید حصیر به پای بانوان است، گفت: در بسیاری از موارد، زنان بخش اعظم کار تولید حصیر، از جمع‌آوری مواد اولیه تا بافت و تکمیل محصول نهایی را انجام می‌دهند.

به گفته دریانورد، مهارت‌های ظریف و دقت بالای زنان، در تولید حصیر با کیفیت بالا، بسیار مؤثر است.

وی با بیان اینکه زنان نقش مهمی در انتقال مهارت‌ها و دانش حصیربافی به نسل‌های بعدی دارند، افزود: آنها این هنر را از مادربزرگ‌ها و مادران خود یاد گرفته و به دختران و نوه‌های خود آموزش می‌دهند و این سنت حفظ و انتقال دانش، برای بقای این هنر بسیار حیاتی است.

این بانوی هنرمند حصیربافی فشتکه خمام با اشاره به قابلیت طراحی و نوآوری بانوان بیان کرد: زنان در بسیاری از موارد، نقش خلاقانه‌ای در طراحی و نوآوری در حصیربافی دارند، آنها با استفاده از رنگ‌ها، طرح‌ها و تکنیک‌های مختلف، محصولاتی متنوع و زیبا تولید می‌کنند.

نهضت حصیربافی در فشتکه

و ماهور جهانگیری نوجوان حصیرباف خمامی که با اشتیاق فراوان حرفه نیاکان و گذشتگان را دنبال می‌کند، گفته؛ نسل نوجوان و جوان خمام و به ویژه روستای ملی فشتکه شیفته و عاشق حصیربافی هستند.

به گفته وی، در فشتکه نهضت حصیربافی در نسل جوان و نوجوان شکل‌گرفته و نسلی حصیرباف پرورش‌یافته است.

این نوجوان حصیرباف خمامی به تشریح مراحل جذاب حصیربافی پرداخت و اضافه کرد: در حصیربافی همه چیز از گیاه لی شروع می‌شود، این گیاه خودرو هست و در پهنه‌های آبی و تالابی رشد می‌کند.

به گفته جهانگیری، از اواخر بهار تا اواخر تابستان فصل برداشت گیاه لی هست و پس از برداشت باید خشک و در مکان خشک نگهداری شود.

وی با اشاره به طرز استفاده از گیاه لی برای مصارف حصیربافی افزود: گیاه لی پس از انبارداری در زمان استفاده، باید دوباره خیس شود تا کیفیت لازم را برای حصیربافی داشته باشد.

این دختر حصیرباف خمامی همچنین گفته؛ پس از تهیه مواد اولیه (گیاه لی)، اقدام به تولید گیس‌های سه رشته‌ای تا ۱۰ رشته‌ای می‌کنیم که هر کدام از اینها کارایی خودش را داد.

جهانگیری با بیان اینکه گیس‌های حصیری رنگرزی می‌شود، گفت: برای اثبات رنگ در محصولات حصیری از سرکه و نمک استفاده می‌کنیم.




برشی متناقض از زن در عصر داده‌ها

اختصاصی-ره‌نگاران/ کارشناس حوزه رسانه به بررسی جایگاه زن در رسانه‌های امروز پرداخت و گفت: زن مسلمان، در برابر موج تحریف و تصویرسازی مصرفی رسانه‌های غربی، باید خود را روایتگر حقیقت بداند و از حضور مؤثر در خط مقدم جنگ روایت‌ها غفلت نکند.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی ره نگاران-فاطمه لطیفی: روزگاری که «نمایش» جای «حقیقت» را گرفته و تصویر بر معنا غلبه یافته است، زن در متن میدان رسانه‌ای جهان معاصر، بیش از هر زمان دیگر در معرض بازتعریف‌های متضاد قرار دارد. رسانه‌های جهانی با تکیه بر منطق بازار و اقتصاد توجه، از زن چهره‌ای ساخته‌اند که در آن ارزش انسانی در میزان دیده‌شدن خلاصه می‌شود و کرامت، قربانی جذابیت بصری و مصرف فرهنگی شده است.

در این جهان، زن نه به‌عنوان انسانِ صاحب خرد و هویت، بلکه به مثابه ابزار تأثیرگذاری در بازار تبلیغ و سیاست دیده می‌شود؛ اینجاست که ضرورت بازخوانی نگاه اسلامی به زن، به‌ویژه از دریچه رسانه، بیش از همیشه احساس می‌شود.

رسانه دیگر تنها ابزار اطلاع‌رسانی نیست؛ میدان نبرد معناست. در این میدان، کسی که روایت را می‌سازد، حقیقت را جهت می‌دهد و هویت را بازتولید می‌کند. بنابراین، مسئله زن در رسانه، صرفاً یک بحث اجتماعی یا فرهنگی نیست، بلکه بخشی از نبرد تمدنی بر سر «تعریف انسان» است. غرب با بهره‌گیری از سینما، تبلیغات، شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌های هوشمند، سال‌هاست زن را در قالب «بدنِ نمایشی» و «احساسِ قابل فروش» تصویر می‌کند. در مقابل، اندیشه اسلامی، زن را مرکز عقلانیت، تربیت و رشد می‌بیند؛ موجودی الهی که در پیوند با ایمان، دانش و مسئولیت اجتماعی معنا می‌یابد.

با این مقدمه سراغ الهه خوانساری، از چهره‌های برجسته حوزه ارتباطات و سیاست‌گذاری رسانه‌ای کشور رفتیم تا به واکاوی و بررسی دو دیدگاه متفاوت از منزلت زن از نگاه رسانه بپردازیم.

الهه خوانساری دانش‌آموخته دکترای علوم ارتباطات و دارای بیش از دو دهه تجربه حرفه‌ای در عرصه روزنامه‌نگاری، آموزش، تولید محتوا و مدیریت رسانه است؛ چهره‌ای که در حال حاضر به عنوان مدیر آموزش خبرگزاری فارس، معاون آموزش بسیج رسانه کشور و معاون آموزش انجمن سواد رسانه‌ای ایران فعالیت دارد و در مسیر تربیت و توانمندسازی نسل تازه‌ای از فعالان رسانه‌ای گام برمی‌دارد، وی همچنین داور ملی و بين‌المللی رویدادهای رسانه‌ای منتخب بعنوان بانوی رسانه‌ای تراز انقلاب و چهره شاخص رسانه‌ای در سال ۱۴۰۳ و مولف کتاب پرامپت‌نویسی رسانه‌ای است.

الهه خوانساری، از آن دست نخبگان رسانه‌ای است که با نگاهی راهبردی به نسبت «زن و رسانه»، فراتر از کلیشه‌های معمول سخن می‌گوید. از نظر این کارشناس حوزه رسانه، زن در منظومه رسانه‌ای انقلاب اسلامی، تنها «سوژه خبر» نیست؛ بلکه «راوی حقیقت» و «پدیدآورنده معنا»ست و معتقد است هرگاه زن مسلمان در جایگاه تصمیم‌ساز و تولیدکننده روایت قرار گرفته، تصویر زن از ابزار نمایش به نماد مسئولیت و عقلانیت تبدیل شده است.

در این گفتگوی صمیمانه، وی از تفاوت بنیادین نگاه غرب و اسلام به زن، از چگونگی سلطه الگوریتم‌های رسانه‌ای بر ذهن و هویت زن معاصر و از رسالت زن مسلمان در میدان جنگ شناختی سخن می‌گوید.

به باور خوانساری، رسانه امروز جبهه‌ای است که در آن زنان مؤمن، اگر مجهز به سواد رسانه‌ای و بینش فرهنگی باشند، می‌توانند نقش‌آفرینان تمدن نوین اسلامی باشند. این نخبه رسانه‌ای کشور، از «زن تراز رسانه انقلاب» به‌عنوان زنی یاد می‌کند که با ترکیب عقلانیت فاطمی و شجاعت زینبی، روایت خود را از حقیقت می‌سازد و در برابر موج تحریف، سکوت را هم‌ردیف همراهی نمی‌داند در ادامه ابن گفتگوی جذاب را با هم مرور می‌کنیم.

◽️در ابتدای گفتگوی جایگاه زن را در رسانه و ارتباط دوسویه میان رسانه و زن چگونه ارزیابی می‌کنید؟

زن در منظومه رسانه‌ای انقلاب اسلامی، تنها «سوژه خبر» نیست؛ او «راوی حقیقت» و «پدیدآورنده معناست». هرگاه زنان در جایگاه تولیدکننده و تصمیم‌ساز رسانه حضور یافته‌اند، تصویر زن از «ابزار نمایش» به «نماد مسئولیت» تبدیل شده است. رسانه‌ها باید از بازتولیدکننده کلیشه‌ها فاصله بگیرید و بازتاب‌دهنده توان، عقلانیت و کرامت زن باشد. البته این رابطه دوسویه است زن مؤمن و اندیشمند نیز باید با فهم دقیق سازوکار رسانه، خود روایتگر هویت خویش شود.

◽️تفاوت بنیادین میان نگاه غرب و  به جایگاه زن در چیست و چگونه در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد؟

در نگاه غربی، زن ابزار مصرف بوده و در مرکز صنعت توجه یا «سرمایه توجه» قرار دارد. ارزش او به میزان دیده‌شدن و جذابیت بصری سنجیده می‌شود. اما در نگاه اسلامی، کرامت انسان ـ زن و مرد ـ ذاتی است و بر شخصیت عقل، ایمان و مسئولیت اجتماعی تعریف می‌شود.

همین تفاوت، در قاب رسانه‌ای نیز مشهود است همانطور که شاهد هستیم رسانه‌های غربی به نمایش بدن و هیجان تکیه دارند، در حالی که رسانه‌های اسلامی بر اندیشه، اثرگذاری و اخلاق زن تمرکز دارند.

◽️رسانه‌های غربی با چه سازوکارهایی زن را از جایگاه انسانی و فکری به ابزارهای تبلیغاتی و تجاری تقلیل داده‌اند؟

مهم‌ترین سازوکار، اقتصاد توجه است؛ یعنی تبدیل بدن و احساس به ابزار فروش و جذب مخاطب. از صنعت تبلیغات تا الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، همه چیز باید طراحی شود که نمایش بر «معنا» غلبه کند. در نتیجه، زنانی هستند که ارزش خود را در لایک و فالو می‌سنجند، نه در علم و نقش‌آفرینی. این همان بی‌هویتی نظام سرمایه‌داری در چهره زیباشناسانه آن است.ی

◽️در برابر این تصویرسازی مصرف‌محور، اسلام چگونه مفهوم کرامت زن را تبیین می‌کند؟

در نگاه اسلام، زن موجودی الهی و صاحب شعور است که در وجود او عقل، عاطفه و مسئولیت به گونه‌ای متوازن و هماهنگ نهاده شده است. کرامت زن در این مکتب، به ظواهر یا پوشیدگی صرف محدود نمی‌شود، بلکه ریشه در شناخت خویشتن و درک نقش آگاهانه او در نظام اجتماعی دارد. اسلام با تأکید بر حیا، علم، عفاف و تربیت، زن را محور رشد فرهنگی و تعالی اخلاقی جامعه می‌داند؛ موجودی که نه در حاشیه، بلکه در متن تمدن‌سازی انسانی حضور دارد.

در این نگرش، حجاب نه تنها ابزاری برای محدودیت نیست که نماد آزادی و سپر کرامت زن در برابر نگاه ابزاری و ابتذال رسانه‌ای است؛ حجابی که زن را از تبدیل‌شدن به کالای تبلیغاتی و مصرفی در بازار رسانه و مد محافظت می‌کند و به او فرصت می‌دهد تا بر اساس اندیشه، دانش و ایمان، جلوه‌گر ارزش‌های انسانی خویش باشد. به این ترتیب، اسلام با تعریف کرامت زن بر محور عقل و ایمان، تصویری از زن ارائه می‌دهد که آزاد است، اما نه رها؛ فعال است، اما نه ابزاری؛ و مؤثر است، بی‌آن‌که از گوهر اصیل خویش فاصله بگیرد.

◽️الگوهای زن مسلمان مانند حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) چه درسی برای حضور اجتماعی و رسانه‌های زنان هستند؟

حضرت فاطمه(س) نماد «عقلانیت در کنش اجتماعی» و حضرت زینب(س) تجلی «قدرت روایت در بحران» است. الگوهای تاریخی زن مسلمان، همچون حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب کبری(س)، صرفاً شخصیت‌هایی دینی نیستند، بلکه «الگوهای تمدنی و رسانه‌ای»اند که می‌توان بر اساس سیره آنان، الگوی حضور زن در عرصه عمومی، فرهنگی و رسانه‌ای را بازتعریف کرد. این دو بانوی بزرگوار، دو ضلع مکمل از یک حقیقت‌اند: حضرت فاطمه(س)، نماد عقلانیت در کنش اجتماعی و حضرت زینب(س)، تجلی قدرت روایت در بحران است.

در اندیشه اسلامی، زن نه در حاشیه جریان‌ها، بلکه در متن تاریخ و حقیقت حضور دارد. اگر حضرت فاطمه(س) با خطبه فدکیه، نخستین بیانیه سیاسی–اجتماعی زن مسلمان را ایراد کرد، حضرت زینب(س) نیز با خطبه کوفه و شام، رسانه‌گر بزرگ عاشورا شد؛ زنی که از دل مصیبت، حقیقت را روایت کرد و از دل اسارت، پیام پیروزی را منتشر ساخت.

درباره این دو بانوی بزرگوار هر چه سخن بگوییم باز هم جانِ کلام را ادا نکرده‌ایم. حضرت فاطمه زهرا(س) در تاریخ اسلام، نماد پیوند معرفت و مسئولیت است. ایشان با حضور فعال در عرصه اجتماع و دفاع عقلانی از ولایت، نشان داد که زن مسلمان می‌تواند در عین عفاف و وقار، صاحب موضع، تحلیل و تأثیر اجتماعی باشد. خطبه فدکیه یک بیانیه رسانه‌ای در دفاع از حق، عدالت و آگاهی عمومی بود.

درسی که حضرت  فاطمه(س) به زنان امروز می‌دهد، لزوم سواد رسانه‌ای و بصیرت اجتماعی است؛ یعنی فهم زمینه‌ها، شناخت انحرافات گفتمانی و توان تولید روایت درست. امروز، زن رسانه‌ای اگر بخواهد تراز انقلاب باشد، باید مانند حضرت  فاطمه(س) بداند که «سکوت در برابر تحریف، خود نوعی همراهی با آن است».

حضرت زینب(س) نیز نخستین خبرنگارِ صحنه عاشوراست؛ زنی که در میانه بحران و تحریف، نه تسلیم شد و نه خاموش. ایشان با زبان استدلال و صلابت، در برابر قدرت‌های رسانه‌ای زمان ایستاد و با خطابه‌های خود، منطق ظلم‌ستیزی و پیام عاشورا را تا ابد زنده نگاه داشت.

در واقع درس حضرت زینب(س) به زنان رسانه‌ای امروز این است که قدرت روایت، مهم‌تر از قدرت تبلیغ است. روایت زینبی یعنی تبدیل درد به آگاهی، اسارت به آزادی و غم به پیام!  در جهان امروز که رسانه‌ها میدان جنگ شناختی‌اند، زنان مؤمن باید زینبی‌وار در خط مقدم روایت حقیقت بایستند و در برابر موج تحریف و شایعه، پرچم عقلانیت و ایمان را بالا نگه دارند.

هر دو الگو، نقشه راهی برای رسانه‌گری متعهدانه ارائه می‌دهند؛ از حضرت فاطمه(س) می‌آموزیم که آگاهی، نخستین گام جهاد فرهنگی است و از حضرت زینب(س) می‌آموزیم که روایت درست، ستون ایستادگی در برابر جنگ شناختی است.

زن مسلمانِ امروز در میدان رسانه، باید ترکیبی از این دو خصیصه باشد: عقلانیت فاطمی + شجاعت زینبی. یعنی زنی که می‌فهمد، تحلیل می‌کند، روایت می‌سازد و می‌ایستد. چنین زنی، نه در بند کلیشه‌های رسانه‌های غربی گرفتار می‌شود و نه به حاشیه رانده می‌شود بلکه با بصیرت، ایمان و دانش رسانه‌ای، خود به کنشگری تمدنی بدل می‌شود.

◽️رسانه‌های اسلامی برای معرفی زن مسلمان متعهد و فرهیخته چه ضعف‌ها و چه ظرفیت‌هایی دارند؟

ما در روایت موفق زنان مسلمان، هنوز از جهان عقب‌تریم. گاهی تصویر زن در خودمان هم کلیشه‌ای یا شعاری است. در حالی‌که‌ نمونه های بی‌نظیری در میدان عمل وجود دارد مانند زنان پزشک، دانشمند، جهادگر، کارآفرین و معلمانی که هر روز در گمنامی قهرمانانه عمل می‌کنند. ضعف ما در مضمون نیست، در روایتگری و فرم های جذاب است و لازم است که روایت الهام‌بخش و انگیزه دهنده را جایگزین گزارش خبری‌های غیر اثرگذار کنیم.

همانطور که شاهد هستیم رسانه‌های جهانی در دهه‌های اخیر، با بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی، سینما، مد و تبلیغات، تصویری از زن ارائه کرده‌اند که بیش از آن‌که بر عقلانیت، علم و معنویت استوار باشد، بر ظاهر، مصرف و نمایش تمرکز دارد. این تصویر، زن را نه به عنوان انسانِ صاحب فکر و رسالت، بلکه به عنوان کالای جذاب در بازار توجه معرفی می‌کند. نتیجه آن، شکل‌گیری الگوهای مصرف‌محور، بدن‌محور و رقابت‌محور است که به‌تدریج فرهنگ اصیل اسلامی را در معرض فرسایش نرم قرار داده است.

از طرفی وقتی دختران و زنان جوان در معرض بمباران تصویری رسانه‌های غربی قرار می‌گیرند، به‌تدریج معیار سنجش ارزش خویش را از درون به بیرون منتقل می‌کنند. خودِ واقعی جای خود را به خودِ نمایشی می‌دهد؛ خودی که در لایک‌ها و فالوورها معنا می‌یابد، نه در علم، اخلاق یا خدمت اجتماعی!

این روند، زمینه‌ساز خودبیگانگی فرهنگی است؛ یعنی فاصله گرفتن از نظام ارزشی و هویتی خودی و تلاش برای تطبیق با معیارهای زیبایی و موفقیت غربی.

رسانه‌های غربی با ترویج سبک زندگی فردگرایانه و لذت‌محور، زن را از محور خانواده به حاشیه آن رانده‌اند. در این روایت، مادری، همسری و تربیت فرزند، نقش‌های فرودست تلقی می‌شوند و در مقابل، «آزادی بدون تعهد» و «استقلال از هر نوع مسئولیت خانوادگی» ارزش‌گذاری می‌شود. نتیجه، گسست نسلی، تضعیف بنیان خانواده و افزایش احساس تنهایی اجتماعی در میان زنان جوان است.

در حالی که در جهان‌بینی اسلامی، زن محور آرامش، تربیت و پیوند است، در الگوی غربی، زن به نماد رقابت و گریز از هویت مادری تبدیل می‌شود. این تغییر ظریف اما عمیق، موجب شده است تا جامعه اسلامی نیز در معرض تغییر تدریجی ذائقه فرهنگی و فروپاشی تدریجی نظام عاطفی خانواده قرار گیرد.

الگوهای زنانه غربی، با تأکید بر زیبایی ظاهری، مصرف تجملی و شهرت‌طلبی، ارزش‌های درونی را کم‌رنگ کرده‌اند. در این فضا، زن نه برای علم، هنر، ایمان یا انسانیتش بلکه برای جذابیت بصری‌اش ارزش‌گذاری می‌شود. این نگاه، در نهایت منجر به فقدان معنا، احساس پوچی و بحران رضایت درونی می‌گردد.

در جوامع اسلامی نیز، بازتاب این نگاه به صورت میل به خودنمایی، وابستگی روانی به تایید مجازی، و افت شاخص‌های رضایت خانوادگی و معنوی بروز یافته است. این امر، نه فقط تهدیدی فرهنگی بلکه تهدیدی تمدنی است؛ زیرا زن در تفکر اسلامی، رکن معنویت جامعه است.

شاهد هستیم که رسانه‌های غربی، موفقیت زن را در «نمایش» خلاصه کرده‌اند. معیار زیبایی، همسان‌سازی ظاهری و معیار موفقیت، صعود در ساختارهای مادی است. این گفتمان، به تدریج معیارهای بومی و فرهنگی جوامع اسلامی را دچار استحاله کرده است؛ به‌گونه‌ای که دختر مسلمان گاه برای احساس ارزشمندی، باید از معیارهای خودی عبور کند تا مورد پذیرش فضای مجازی یا رسانه‌های جهانی قرار گیرد. این همان فرآیند نرم سلطه فرهنگی است که بی‌آن‌که مستعمره‌ای نظامی بسازد، مستعمره‌ای ذهنی می‌پرورد.

در سطح رسانه‌ای، این الگوها به شکل گسترده در قالب تبلیغات، فیلم، سریال و شبکه‌های اجتماعی بازتولید می‌شوند. الگوریتم‌های پلتفرم‌های جهانی، محتوای بدن‌محور و جذابیت‌محور را تقویت می‌کنند و در نتیجه، محتوای متفکرانه و ارزشی در حاشیه قرار می‌گیرد. این ساختار الگوریتمی، ذهن نسل جوان را به‌صورت ناخودآگاه به سمت مصرف‌گرایی تصویری سوق می‌دهد. در نتیجه، جامعه با پدیده‌ای به نام شکاف ارزشی و فرهنگی روبه‌رو می‌شود؛ یعنی فاصله میان آنچه در خانواده و مکتب آموزش داده می‌شود، با آنچه در رسانه دیده و تحسین می‌شود.

مقابله با این روند صرفاً با نفی و انتقاد ممکن نیست؛ بلکه نیازمند روایت‌سازی هوشمند و گفتمان‌سازی بومی است. رسانه‌های اسلامی باید به‌جای تمرکز بر چهره‌های نمادین، بر الگوهای واقعی از زنان موفق در عرصه علم، هنر، جهاد، تربیت و اخلاق تمرکز کنند.

برای خنثی‌سازی این تهاجم فرهنگی، باید از ابزارهای مدرن روایت‌گری مانند فیلم مستند، پادکست، پویانمایی و محتوای کوتاه شبکه‌های اجتماعی با روایتی کرامت‌محور استفاده کرد. زن مسلمان در این روایت، نه در تقابل با مرد، بلکه در تکامل با او تصویر می‌شود؛ انسانی که سهمی بنیادین در پیشرفت مادی و معنوی جامعه دارد.

فراموشمان نشود که اسلام می‌خواهد زن، آیینه‌ عقل و ایمان باشد نه ویترین تبلیغات؛ بنابراین رسانه‌های ما باید این حقیقت را با زبان امروز، تصویر و صدا ببخشند.

◽️ترویج الگوهای زنانه غربی در رسانه‌های جهانی چه پیامدهای فرهنگی و هویتی برای جوامع اسلامی به همراه داشته است؟

این روند باعث شکل گیری بحران هویت در میان نسل جوان شده است. دختری که الگویش بر بدن و مصرف تعریف می شود، از ارزش ذاتی خود غافل می ماند. نتیجه آن، افزایش میزان، خودبیگانگی و گسست فرهنگی است. این الگوهای خانواده را تضعیف می‌کنند و مفهوم زن به مثابه شخصیت آرامش و پیشرفت را به حاشیه می‌برند. مقابله با این روند، نیازمند گفتمان‌سازی هوشمند و روایتگری بومی است.

◽️چگونه می‌توان مشارکت فعال زنان در عرصه رسانه و حفظ اصالت فرهنگی و عفت اسلامی تعادل برقرار کرد؟

تعادل میان مشارکت فعال زنان در عرصه رسانه و حفظ اصالت فرهنگی و عفت اسلامی، زمانی برقرار می‌شود که زن بتواند درک دقیقی از مرز میان کرامت و نمایش داشته باشد. زن مسلمان می‌تواند در بالاترین سطوح تولید، تحلیل، مدیریت و تصمیم‌سازی رسانه‌ای نقش‌آفرین باشد، بدون آن‌که از حریم اخلاق، ایمان و هویت خود فاصله بگیرد. اساس این حضور، در نیت و محتوای کار نهفته است؛ یعنی معیار ارزش ظاهر یا میزان دیده‌شدن زنان نیست بلکه  قلم، فکر و اثر اجتماعی اوست.

در اتاق خبر اسلامی، خبرنگار مؤمن و بصیر، با روایت حقیقت و پایبندی به اصول اخلاقی، اعتبار رسانه را می‌سازد. عفاف در این فضا نه مانع پیشرفت، بلکه سپر کرامت و نشانه هویت است؛ حریمی که به زن آزادی اندیشه و قدرت انتخاب می‌بخشد. رسانه اسلامی باید بستری فراهم کند تا زنان بتوانند استعدادهای علمی و هنری خود را در چارچوب ارزش‌های دینی شکوفا سازند و در عین حال از افتادن در دام نمایش و ابتذال پرهیز کنند.

بنابراین، تعادل در حضور رسانه‌ای زنان با پیوند سه اصل سواد رسانه‌ای، خودآگاهی فرهنگی و تعهد اخلاقی به‌دست می‌آید. زن متعهدِ متخصص، می‌تواند هم در تولید معنا نقش‌آفرین بوده و هم پاسدار مرزهای اخلاقی جامعه باشد. چنین حضوری تضمینی برای پویایی فرهنگی و معنوی رسانه است.

◽️برای آینده، چه راهبردهایی می‌تواند به تقویت گفتمان «زنِ صاحب‌کرامت و اندیشه‌محور» در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی کمک کند؟

تقویت این گفتمان در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی، نیازمند راهبردی هوشمند، چندلایه و در عین حال انسانی است. نخستین گام، تدوین منشور جامع تصویر زن در رسانه است؛ منشوری که معیارهای بازنمایی زن را بر اساس کرامت، عقلانیت، خانواده‌محوری و نقش تمدن‌ساز او تعیین کند. این سند باید مبنای سیاست‌گذاری در تولید محتوا، تبلیغات و خبررسانی قرار گیرد تا رسانه از کلیشه‌سازی و تحقیر غیرمستقیم زنان فاصله بگیرد.

گام دوم، روایت‌سازی الهام‌بخش است. رسانه‌ها باید از زنان واقعی و مؤثر در عرصه‌های علم، رسانه، جهاد، تربیت، مدیریت و هنر روایت کنند؛ زنانی که نه در قالب شعار، بلکه در متن زندگی، هویت ایمانی و اجتماعی خود را به نمایش می‌گذارند. این روایت‌ها می‌توانند نسل جوان را با الگوهای ملموس از موفقیت در چارچوب ارزش‌های اسلامی آشنا سازند.

در کنار آن، بهره‌گیری از هوش مصنوعی مسئولانه برای پایش کلیشه‌های جنسیتی و تحلیل بازنمایی زن در رسانه‌ها اهمیت دارد. فناوری باید در خدمت کرامت انسان قرار گیرد؛ یعنی بتواند به تولید داده‌های تحلیلی و الگوریتم‌های اخلاق‌محور برای ساخت روایت‌های کرامت‌محور کمک کند.

در سطح بین‌المللی، دیپلماسی رسانه‌ای زنان مسلمان باید فعال شود. تبادل تجربه و روایت میان خبرنگاران زن مؤمن از کشورهای مختلف، می‌تواند جریان رسانه‌ای تازه‌ای در جهان اسلام ایجاد کند که در برابر تصویر تحریف‌شده غربی از زن بایستد.

در نهایت، تربیت نسل تازه‌ای از خبرنگاران زن تحلیل‌گر و متعهد ضروری است؛ زنانی که با سواد رسانه‌ای بالا، بیان مؤثر و زیبایی‌شناسی حرفه‌ای، بتوانند روایت خود را با همان جذابیت رسانه‌های غربی اما با محتوای حق‌محور عرضه کنند. آینده رسانه اسلامی، در گرو زنانی است که عقل و ایمان را در روایت‌هایشان جمع کرده‌اند.