شاه خراسان «آقای شهید ایران» را در آغوش گرفت
شاه خراسان «آقای شهید ایران» را در آغوش گرفت
ره‌نگاران/ مشهد، ایستگاه پایانی آخرین سفر بود، سفری که از تهران آغاز شد، از قم، نجف و کربلا گذشت و در سایه گنبد طلایی امام رضا(ع) به پایان رسید، وداعی که با حضور انبوه مردمان، به تصویری ماندگار از سوگ، همدلی و خاطره بدل شد.

ره‌نگاران/ مشهد، ایستگاه پایانی آخرین سفر بود، سفری که از تهران آغاز شد، از قم، نجف و کربلا گذشت و در سایه گنبد طلایی امام رضا(ع) به پایان رسید، وداعی که با حضور انبوه مردمان، به تصویری ماندگار از سوگ، همدلی و خاطره بدل شد.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی  ره‌نگاران، فاطمه لطیفی؛   تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، پنج ایستگاه، یک روایت، روایتی از آخرین سفر مردی که در جهان، میلیون‌ها نفر برای بدرقه‌اش گرد هم آمدند، سفری که از خیابان‌های ایران آغاز شد، از عتبات عالیات گذشت و در جوار بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) به پایان رسید، وداعی که، بیش از آنکه پایان یک زندگی باشد، آغاز ماندگاری یک نام در حافظه نسل‌هاست.

مشهد از نخستین ساعات بامداد دیگر شبیه روزهای معمول نبود. هنوز خورشید از پشت افق سر برنیاورده بود که خیابان امام رضا(ع) آرام‌آرام زیر گام‌های مردمی رنگ گرفت که از دورترین شهرها خود را به این نقطه رسانده بودند. پیرمردی عصازنان قدم برمی‌داشت، مادری دست کودک خود را گرفته بود، جوانانی پرچم در دست داشتند و زائرانی که شب را در حرم به صبح رسانده بودند، بی‌آنکه خستگی در چهره داشته باشند، خود را به سیل جمعیت می‌رساندند.

این، آخرین پرده از روایتی بود که چند روز پیش در تهران آغاز شده بود، شهری که نخستین اشک‌ها را در فراق رهبر شهید  بر گونه‌هایش دید. سپس قم، با کوچه‌های آشنا به عطر اجتهاد و معنویت، میزبان کاروان وداع افای شهید ایران شد. پس از آن، نجف اشرف و کربلای معلی، هر یک برگ دیگری بر دفتر این سفر افزودند، گویی این کاروان، پیش از رسیدن به منزل آخر، می‌خواست از مهم‌ترین ایستگاه‌های تاریخ ایمان عبور کند.

اما مقصد نهایی بدرقه تاریخی قائد شهید، مشهد بود، شهری که قرار بود آخرین سلام و آخرین وداع را در آغوش بگیرد.

از ساعت‌ها پیش از آغاز مراسم بدرقه حماسی آقای شهید ایران، خیابان‌های اطراف حرم مملو از جمعیت بود. هیچ‌کس عجله نداشت. همه می‌دانستند که برای لحظه‌ای آمده‌اند که شاید دیگر هرگز تکرار نشود. صدای تلاوت قرآن از بلندگوها در فضای شهر می‌پیچید و مرثیه‌ها با اشک مردمی گره می‌خورد که هر کدام، روایت خود را از این بدرقه در دل داشتند.

آستان قدس رضوی، روزها پیش خود را برای میزبانی از این اجتماع عظیم آماده کرده بود. صدها خادم، نیروهای امدادی، گروه‌های خدماتی و داوطلبان مردمی، هر یک مسئولیتی بر عهده داشتند تا مراسم با آرامش برگزار شود. موکب‌های خدمت‌رسانی، ایستگاه‌های آب، مراکز امداد و مسیرهای هدایت جمعیت، همگی تصویری از یک هماهنگی بزرگ را شکل می‌دادند.

خورشید که بالاتر آمد، موج جمعیت نیز گسترده‌تر شد. خیابان امام رضا(ع) دیگر تنها یک خیابان نبود، رودخانه‌ای از انسان‌ها بود که آرام و بی‌وقفه به سوی حرم جریان داشت. در میان این انبوه، سکوت‌هایی بود که از هزاران فریاد رساتر به نظر می‌رسید و اشک‌هایی که نیازی به ترجمه نداشت.

کاروان تشییع آرام‌آرام به حرکت درآمد. صدای صلوات، تلاوت قرآن و نوحه، درهم تنیده شده بود. پرچم‌ها در باد تکان می‌خوردند و نگاه‌ها، گویی آخرین تصویر این سفر را در حافظه خود حک می‌کردند.

با پایان آیین تشییع، صفوف نماز در شمال حرم و امتداد خیابان شیخ طبرسی شکل گرفت. هزاران نفر، شانه‌به‌شانه، در سکوتی سرشار از معنویت ایستادند. پس از اقامه نماز پسر برای حضرت پدر، فضای مراسم بیش از پیش رنگ وداع گرفت، وداعی که هیچ خطابه‌ای توان توصیف آن را نداشت.

پیکر رهبر شهید و همراهانش به رواق دارالذکر منتقل شد. آنجا، در نزدیکی روضه منوره، آخرین فصل این سفر رقم خورد. زمزمه دعا، نوای قرآن و مرثیه، فضای رواق را دربرگرفته و حاضران با فاتحه و صلوات، آخرین ادای احترام خود را به جا  آوردند.

خاک آرام‌آرام بر مزار می‌نشیند و سکوتی سنگین، جای هیاهوی جمعیت را می‌گیرد. گویی زمان برای لحظاتی از حرکت بازایستاده است. هیچ‌کس مایل به ترک حرم نیست. نگاه‌ها بارها و بارها به گنبد طلایی امام رضا(ع) دوخته می‌شود و بسیاری، آخرین سلام خود را زیر لب زمزمه می‌کنند.

در گوشه‌ای از صحن، پیرمردی که از ابتدای مراسم اشک می‌ریخت، دست بر سینه می‌گذارد و آرام فاتحه‌ای می‌خواند. چند قدم آن‌سوتر، کودکی که معنای کامل این مراسم را نمی‌داند، تنها دست پدرش را محکم گرفته است. بانویی قرآن کوچکش را می‌بوسد و جوانی، بی‌آنکه سخنی بگوید، تنها به مسیر طی‌شده خیره مانده است. هر کدام از این چهره‌ها، روایتی جداگانه دارند، اما همگی برای وداعی حماسی در یک قاب مشترک جای گرفته‌اند.

با پایان آیین تدفین، جمعیت به‌آرامی مسیرهای خروج را در پیش می‌گیرد، اما حال‌وهوای مراسم همچنان در شهر جاری است. موکب‌ها همچنان به زائران خدمت می‌کنند، خادمان با رویی گشاده بدرقه‌کننده مردم‌اند و صدای تلاوت قرآن هنوز از گوشه‌وکنار حرم به گوش می‌رسد.

آخرین سفر حضرت عشق به پایان رسیده است، سفری که از تهران آغاز شد، از قم گذشت، در نجف و کربلا ادامه یافت و سرانجام در مشهد، در سایه گنبد طلایی امام رضا(ع)، به منزل آخر رسید. اما پایان این سفر، پایان روایت نیست. آنچه باقی می‌ماند، تصویر مردمانی است که فارغ از تفاوت‌ها، در کنار یکدیگر ایستادند، اشک ریختند، دعا خواندند و آخرین بدرقه را به خاطره‌ای ماندگار بدل کردند.

این وداع نه صرفاً یک آیین، بلکه روایتی از ایمان، همدلی، دلبستگی و ماندگاری امت و امام شهید است، روایتی که آخرین صفحه‌اش بسته می‌شود، اما پژواک آن، همچنان در کوچه‌های شهر، در صحن‌های حرم و در ذهن راویان آینده ادامه خواهد داشت.

  • نویسنده : فاطمه لطیفی
  • منبع خبر : ره‌نگاران