رهنگاران/ از تو نوشتن عجیب سخت است؛ وقتی آغاز آن با رفتنت گره بخورد، واژهها نیز رنگ اندوه میگیرند. بیش از هر چیز، سنگینیِ این فقدان است که دل را محزون میکند؛ حزنی که در نگاه خیل عظیم جمعیت موج میزند و توصیفش نه آسان است و نه در توان قلم.
اینجا شهر بیش از همیشه بوی دلتنگی میدهد. سکوت، میان اشکها قدم میزند و هر چهره، روایتی ناگفته از عشق و فراق است. گویی زمان برای لحظاتی از حرکت ایستاده تا مردمی که سالها با نام و یاد تو زیسته بودند، آخرین وداع را در قاب اشکهایشان به تماشا بنشینند.
شاید بعضی رفتنها پایان یک زندگی باشد، اما برای آنان که در دل مردم جای دارند، آغاز هزاران روایت است؛ روایتهایی که نسل به نسل نقل میشود و خاطره یک عمر ایستادگی، باور و اثرگذاری را زنده نگه میدارد.
نوشتن از «آقای شهید ایران» و توصیف جایگاه او آسان نیست. چگونه میتوان از کسی نوشت که خود، برای بسیاری، نماد استواری، باور و الهام بوده است؟!
قلم یارای نگارش ندارد؛ بغض، راه گلو را بسته و اشک، صفحههای کاغذ را ستارهباران میکند. واژهها یکییکی از نفس میافتند و جملهها در برابر سنگینی اندوه ناتمام میمانند. گاه سکوت، رساتر از هر نوشتهای است و اشک، صادقانهتر از هر توصیفی سخن میگوید.
شاید بعضی نامها از صفحه روزگار بروند، اما از حافظه مردم هرگز پاک نمیشوند. آنان که در دلها جای گرفتهاند، با رفتن نیز پایان نمییابند؛ بلکه در خاطرهها، روایتها و نسلهای پس از خود، دوباره متولد میشوند و نامشان همچنان در گذر زمان زنده و ماندگار میماند.
- نویسنده : فاطمه لطیفی
- منبع خبر : پایگاه خبری رهنگاران










































































